عمر با عزت

پیرمرد 120 ساله مهابادی ، همچنان سالم و سرحال به زندگی خود ادامه می دهد .

به گزارش واحد مرکزی خبر، قهرمان نریمان اهل روستای "گرده رش" مهاباد است که اقوام و نزدیکانش ، نماز سروقت و روزه داری را رمز سلامتی و طول عمر وی می دانند .

خودش هم می گوید : فایده روزه ، سلامتی وتندرستی است ، به همین خاطرمریض نیستم .

سال تولدش در شناسنامه 1277 هجری شمسی است امـا به گفته خودش ، شناسنامه را سالها پس از تولد و با دستان خودش گرفته است .

نریمان ، هنگام حمله نیروهای روسیه تزاری به مهاباد ، قتل عام مردم و قحطی وحشتناک پس ازآن واقعـه را کـه به استناد کتب تاریخی مربوط به سال 1297 هجری شمسی است ، بـه خوبی بـه یـاد دارد .

او همچنین می گوید: در زمان به سلطنت رسیدن رضاشاه درسال 1304 هجری شمسی هم فردی میانسال بوده و این یعنی اکنون دستکم 120 ساله است .

این پیرمرد کهنسال هرگز لب به سیگار نزده و آبگوشت ، ماست و دوغ هم خوردنی های مورد علاقه اش است .

نریمان 4 بارازدواج کرده و حاصل این ازدواج ها ، 2 فرزند ، هفت نوه و 4 نتیجه است .

وی ، مشخصه دوران نوجوانی و جوانی خود را کار شبانه روزی می داند و می گوید : شبها زمین ها را آبیاری می کردم و صبحها و بعدازظهرها هم با گاوآهن ، زمین هـای کشاورزی راشخـم می زدم .

او که درطول عمرش تنها یکبار برای معالجه چشم نزد پزشک رفته است ، سلامتی و طول عمر خود را تنها مرهون لطف خدا می داند.


نامه حضرت الشیخ محمد عثمان سراج الدین ثانی قدس سره

بسمه سبحانه و تعالی

مریدین و منسوبین و دوستان عزیز و گرامی ، خداوند تبارک و تعالی همه رامشمول عفو و عافیت  خود گردانیده و حالمان را اصلاح نماید.

بر شما سلام می فرستم و قلبا دعاگویتان بوده و فراخی زندگیتان را خواستارم .اینجانب به حول و قوه ی الهی شما و خانواده هایتان را از دعای خیر فراموش ننموده ام . خداوند ما را برای کسب رضایت و محبتش موفق گرداند .

ای برادران اگر از منتسبین طریقت ما هستید، بر شما لازم است که به اصول طریقت علیه ی نقشبندیه و سیره ی صحیح مریدی که تطبیق اعمالتان با احکام شریعت حنیف و تزکیه و تصفیه می باشد ،مقید بوده و بر جوهره ی حقیقی طریقت نقشبندی منطبق شوید و آن (جوهره ی اصلی طریقت نقشبندیه) این است که دارای صفای قلب و حسن ظن و صبر و بردباری و نیکی اخلاق بوده و همواره شکر گزار نعمتهای خداوند باشید که همانا خداوند یاور صابران است و شکر گزاران را افزونی نعمت دهد .

حالت قلبی اهل تصوف (در برخورد با دیگر مسلمانان) این است که اگر مسلمانی تو را آزار رسانید عمل او را با تبسمی بپذیری و تو از او طلب بخشش نمایی و بگویی که حق با شماست  ، من با تو مسامحه[2] نموده تو نیز با من از راه تسامح رفتار کن . چرا که نیکویی و تسامح با کسانی که با تو بدی نموده اند مطابق اوامر قرآن کریم لازم است اگر آیه ی(( خذ العفو وأمر بالعرف و اعرض عن الجاهلین – اعراف 199)) [3] را بنگری آنچه را می گویم تصدیق خواهی نمود . هنگامیکه این آیه ی شریفه نازل شد حضرت رسول (ص) از جبرئیل امین پرسیدند یا جبرئیل منظور از این چیست؟ و او در پاسخ فرمودند:یعنی صله ی رحم و دوستی نما با کسی که آنرا با تو قطع نموده و نیکویی کن با کسی که آنرا نسبت به تو تحریم نموده و کسی که در حق تو ظلم نموده را مورد عفو قرار ده[4] .  

بنده برای مریدین طریقت این را می پسندم که اعتقاداتشان خالص و به دور از هر گونه شائبه باشد و همواره کوشا و کم سخن و روزه دار بوده و به یاد و ذکر خداپرداخته ، کم خوراک و ثابت قدم و شکر گزار نعمتهای حق تعالی باشند و بر ذکر و فکر و یاد مرگ و رابطه ی مرشد[5] محافظت و مداومت داشته باشند . (مریدین ) باید نمازها یشان را بر نیکوترین صورت و با رعایت تمام شرایط و ارکان و سنن ، همراه با خشوع و خضوع ادا نمایند، حق تعالی می فرماید (( قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون – مومنون 1و2 )) [6] . نمازهایتان را  در اول وقت ادا نموده و تا جائیکه می توانید نماز را به صورت جماعت بخوانید چرا که نماز جماعت  خصوصا در مساجد 27 درجه نسبت به نماز فردی اجر و برتری دارد .پس رعایت نمودن آداب شریعت همراه مبارزه با خواهشها و غرور و تکبر نفس، عبارت است از حقیقت اسلام . حق تعالی می فرمایند(( انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا – اسراء 37))[7]  .

فرزندانم : شما را وصیت می کنم به همنشینی با علماء واقعی دینی و صالحان و اینکه از غافلین نباشید ، الله تعالی می فرمایند (( فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا – نجم 29 ))[8]. خود را به همراهی کسانی ملزم کنید که صبح و شب پروردگارشان را می خوانند و عبادت می کنند و بدانید حقیقتا از طریقت استفاده ای نمی برید مگر به پیروی از شریعت مقدس و معرفت آیات قرآن کریم و احادیث و سنن رسول الله (ص) . هر طریقتی که بر میزان و ترازوی شریعت نباشد ، زندقه است ، حضرت قطب الاعظم عبد القادر گیلانی (قدس سره) می فرماید : هر امر باطنی که مخالف ظاهر شریعت باشد ، باطل است ، باطل است، باطل[9].

بر شما لازم است که محبت دیگر مسلمانان را داشته و با آنان با حسن ظن ، تعامل و رفتار نمایید ، رسول الله (ص) می فرمایند : (( وارد بهشت نمی شوید مگر اینکه ایمان بیاورید و ایمان نمی آورید مگر اینکه با همدیگر دوستی نمایید ، آیا شما را راهنمایی کنم به چیزی که اگر آنرا انجام دهید آنگاه یکدیگر را دوست خواهید داشت ؟ سلام کردن به یکدیگر را به آشکار و با صدای بلند افشا نمایید .))[10]  و اگر مسلمانی را دیدید که مخالف اوامر و احکام شرعی رفتار نمود ،ابتدا با آرامی او را آگاه نموده و به او تذکر داده و اگر دوباره مخالف شریعت رفتار نموده و نصیحت شما را نپذیرفت ، در این حال جائز است از او دوری گزیده تا پشیمان شده و به مسیر صحیح باز گردد . بدانید که از وظایف مسلمان نسبت به هم کمک و یاری نمودن یکدیگر است و اینکه با همدیگر به مهربانی و احترام و ادب مجالست نموده و همیار و پشتیبان مادی و معنوی همدیگر باشند . از برادران مریضتان عیادت به عمل آورده و در رعایت حقوق یکدیگر و همچنین  حقوق و عمران و آبادانی مساجد بکوشید خداوند تعالی می فرماید (( انما یعمر مساجد الله من آمن بالله و الیوم الاخر واقام الصلوه آتی الزکوه و لم یخش الا الله فعسی اولئک ان یکونو من المهتدین – توبه 18 )) [11] و عمران و آبادان نمودن مساجد تنها عبارت از بلند نمودن دیوارها و تزئینات مسجد نیست ،بلکه عمران واقعی مسجد عبارت است از کثرت نماز گزاران و ادای نماز به صورت جماعت و این آنچیزی است که خدواند تبارک و تعالی از ما طلبیده و رسول گرامی(ص) ما رابر آن بر انگیخته و تشویق نموده است تا از برکت اجتماع واحد بر یک هدف واحد ،همچون جماعت وجمعه وحج و نمازهای عیدین که غایت اتفاق و اتحادند ،بهره مند و مستفید شویم .

ای برادران :بر شما لازم است خود را از حیله و مکر و ترفند نفس بر حذر دارید تا شما را دچار عجب و خود برتر بینی ننماید . و واجب است تا اسباب غیبت نمودن همدیگر را ترک نمایید ، رحمت خدا بر کسی است  که غیبت کردن را از نفس خود دور نماید . بدانید هر کس که انجام حرکت یا سخنی از وی سبب غیبت دیگران شود آن شخص هم در گناه غیبت کنندگان شریک است ،خداوند کریم در مذمت غیبت کنندگان می فرماید(( سماعون للکذب سماعون لقوم آخرین – مائده 41)) [12] . براستی که دشمنی و بغض و کینه و از هم پاشیدگی و تفرقه ی بسیاری به سبب این خصلت و بیماری ملعون و نا پسند ،در بین مسلمانان روی داده و پناه بر خدا غیبت کنندگان چنین می پندارند که کارشان همچون نوشیدن آب سهل و آسان است در حالی که غیبت نزد خداوند اززشت ترین منکرات است ،حق تعالی می فرماید (( یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا  ان اکرمکم عند الله اتقیکم – حجرات- 13 ))[13]. آری در اجتناب  و دوری نمودن و همراهی ننمودن با اهل بدعت و معصیت و غفلت و ظلم ، رحمت و عصمتی نهفته است که مطلوب شریعت و طریقت است و به وسیله ی این دوری گزیدن از مخالفان شریعت ،انعکاس شرارت و گناه آنها از انسان دور می شود ، حق تعالی می فرماید(( و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار – هود 113))[14] . و براستی امروزه اهل کفر و دشمنان دین و اهل بدعت با مسلمانان و ایمان داران محشور و مختلطند ،پناه می گیریم بر خدا تا ما را از شر ظلم و فتنه و گناه آنان ،خلاص نموده و به راه راست هدایت فرماید.

عزیزان : به شما وصیت می کنم از انکار اولیای صالحین دوری کنید ،همچنانکه شما را از غلو و افراط و زیاده روی در حق و مقام آنان ،باز می دارم یعنی به صورتی که انکار و یا غلو شما باعث خلل وارد شدن به اصول اعتقاداتتان و یا تباهی فرضی از واجبات دینیتان گردد [15]و البته این گونه کج اندیشیهای افراطی و تفریطی ( یعنی انکار و یا غلو در باره ی اولیا) در بین مردم بسیار دیده می شود .انکار اولیا،در واقع کوتاهی نمودن در رعایت مقام و حق آنها است و حسن ظن بیش از حد در باره ی آنها باعث زیاده روی و غلو درحق آنان می باشد .و شیطان لعین از طریق افراط و تفریط مکرو حیله ی زیادی را به کار می بندد حق تعالی می فرماید (( ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا- فاطر6)) [16] .

شما راوصیت می کنم بر مشغول شدن به یاد و ذکر خدا و انجام ذکر قلبی[17] و احسان  در عبادت او ،یعنی آنچنان خدا را عبادت نما ،مثل اینکه حق را مشاهده می کنی و اگر تو اورا مشاهده نمی کنی خداوند تو را می بیند و علم به این موضوع یعنی احسان در عبادت دانشی وجدانی و درونی است که اهل بدعت و کفر در این مورد با اهل ایمان و احسان شریک نمی باشند و این مرحله مخصوص ایمان داران واقعی است .[18] 

 به شما وصیت میکنم قلبا و جسما به باطن اهل معارف و سادات طریقت نقشبندیه متمسک شده و از ارواح آن بزرگواران استمداد و طلب ارشاد  نمایید و در پایان یادآوری میکنم که تمام خواست  من از دوستان و فرزندان و منتسبین به طریقت ، این است که فرمان خدا و رسول خدا و اولیای مرشد را استجابت نموده آنگاه که به کاری فرا می خوانند که شما را حیات طیبه و جاودانی می بخشد .و اینکه محبت و مهربانی و اتحاد و اتفاق را جایگزین تفرقه و کینه توزی و دشمنی ها نمائید و به اصلاح بین  خود بپردازید چرا که فساد و تفرقه ی میان شما همانا قطع کننده و از بین برنده است به صورتی که دین شما را از بین می برد ،همچنانکه رسول خدا (ص) فرموده : (( برای مسلمان جائز نیست که برادر خود را بیش از 3 بار ترک نموده آنگونه که هنگام رسیدن به یکدیگر از هم اعراض نموده و دور شوند و بهترین این دونفر کسی است که در سلام کردن بر دیگری پیشی گیرد ))[19].

بار خدایا از تو میخواهم ما را برای کسب رضایت خودت خالص گردانی و با عفو و عافیت خودت از غیر خودت دورمان گردانی و با ما به فضل و رحم خود معامله کنی نه اینکه با عدل و دادت مجازتمان نمایی و بار خدایا بر شکر گذاری نعمتهایت و یادو ذکر خودت ما را کمک نما و ما را در سختی و فراخی و زندگی و مرگ و صحت و بیماری  و سفر و حضر  و ظاهر وباطن به خاطر دوستانت مدد فرما ، بار خدایا همانا من دین و دل و پایان کارم را به تو سپردم و خداوندا آنچه از نعمتت بر من و جمیع دوستان و مریدین  و منسوبین مرحمت نمودی  به اتمام برسان .آمین



[1] - اصل این نامه به زبان عربی است و منبع آن کتاب سراج القلوب می باشد.

[2] - تسامح به معنی آسان گیری و نرم خو یی در برخورد با دیگران است .

[3] -  پس تو عفو نمودن را پیشه کن و به کارهای نیک امر نما و از جاهلان دوری گزین .

[4] -  این حدیث را سفیان بن عیینه از شعبی روایت نموده است . تفسیر قرطبی ج7 345

[5] - رابطه : یکی از مهم ترین و اساسی ترین دروس عرفانی در طریقت نقشبندیه است و به طور خلاصه ((رابطه)) کسب فیض و معرفت است از روحانیت مرشد کامل و مکمل، فارغ از هرگونه محدودیت زمانی و مکانی . در واقع رابطه  محبت و اخلاص قلبی مرید است به مرشد به صورتی که در همه حال بتواند از راهنمایی ها و ارشادات روحی وی بهره برده و به تصفیه و تزکیه قلب و سپس روح و ... بپردازد . در حقیقت رابطه که همراه ذکر قلبی  عناصر اصلی در طریقت نقشبندی هستند یادگاری است مقدس از مشرب اویسی که  مشرب حضرت ویس القرنی در استفاده از محبت قلبی  حضرت رسول الله(ص) بوده است و بسیاری از اولیا و طریقتها خصوصا نقشبندیه بر آن تاکید نموده اند . بنابراین رابطه تحصیل معارف و تصفیه و تزکیه ی قلب است بدون حضور جسمی مرید در محضر مرشد و صرفا به طریق قلبی و روحی مرید از باطن مرشد استفاده می نماید :

همت طلب از باطن پیران سحر خیز ** زیرا که یکی را زدو عالم طلبیدند

در مورد رابطه ی مرشد متوفی و خصوصا حضرت پیر کبیر شاه عثمان سراج الدین ، پس از وفات ایشان  و بنا به نظر علمای برجسته ی مکتب حضرت شیخ ، رابطه ی حضرت شیخ برای تمام افراد چه آنانیکه اهل رابطه بوده و چه آنانیکه مبتدی بوده و یا بعد از وفات حضرت شیخ متمسک می شوند جائز و حتی لازم است و صحیح . و این نظر بزرگوارانی چون ماموستا ملا احمد  امام ( سقز)( ره) ، ماموستا ملا محمد بداقی (پیرانشهر) ، ماموستا حاج یارجان آخوند (ترکمن صحرا)ماموستا سید بهاءالدین احمدی و ماموستا عبدالکریم یوسفی(سنندج) ،ماموستا شیخ محمد سعید نقشبندی (روانسر)، ماموستاسید عثمان ذبیحی(طالش) و بسیاری از اساتید در کردستان عراق و ترکیه و ... می باشد . البته در مورد افراد مبتدی و کسانی که بعد از وفات حضرت شیخ متمسک می شوند، اساتیدی چون مرحوم ماموستاملا عبدالله کاتب(ره) و ماموستا ملا محمد امین کانی سانان(ره) نظر دیگری مینی عدم جواز رابطه دارند که در هر حال اختلاف نظر علمی مزبور هیچگاه باعث تفرقه میان مریدین حضرت شیخ نشده است و امروزه در تمامی مناطقی که مریدین حضرت شیخ وجود دارند بحمد الله حلقات ذکر و ختم برقرار می باشد .

[6] - به تحقیق مونین رشتگارانند ، آنهائیکه در نماز خاشع می باشند .

[7] - پس بر روی زمین با تکبر راه مرو ، براستی تو هرگز نمی توانی  زمین را بشکافی و در بلندی به کوه ها نمی رسی.

[8] - پس از کساینکه از یاد و ذکر ما روی بر می تابند دوری گزین ، کسانی که چیزی جز حیات مادی نمی خواهند .

[9] -  بزرگان عرفان و طریقت همواره بر این نکته ی فوق العاده مهم تاکید داشته اند که امور باطنی باید با ظاهر احکام شرعی مطابقت تام داشته باشد و کشوفات و شهودات برخی صوفیه که با ظاهر شرع مخالف است کاملا مردود است و غیر قابل تایید!!حضرت امام احمد سرهندی در مکتوبات ربانی خویش می فرماید ))فردای قیامت از شریعت پرسند از احوال و مواجید نپرسند((. خصوصا مشایخ عظام طریقه ی نقشبندی اساس این طریقت را بر پیروی از سنت رسول الله نهاده اند و بس:

محال است سعدی که راه صفا ** توان رفت جز اندر پی مصطفی

امام ربانی در توضیح برخی از سخنان شطح گونه و یا اعمال به ظاهر خلاف شرع برخی صوفیه دو حالت را در نظر گرفته اند :اگر شخص در حال هشیاری کامل باشد هیچ کدام از سخنان و اعمال خلاف شرعش پذیرفته نیست و مورد مذمت و نکوهش هم قرار می گیرد و در واقع این شخص پیرو زندقه است و اباحه گر نه صوفی. اما اگر شخص بر اثر استغراق  در محبت و به اصطلاح حالت سکر برای وی رو داده و در این حال سخنان و اعمالی به ظاهر مخالف شرع انجام داد باز هم اعمال و سخنان وی مورد تائید و پیروی نیست اما در این حال به علت عدم کنترل بر احوالش بر وی مذمت و نکوهشی نیست اما در هر حال آنچه باید پیروی شود همان ظاهر شریعت است نه شطحات عده ی قلیلی از صوفیه .

[10] مرجع حدیث : صحیح مسلم حدیث 81 – سنن ترمذی حدیث 2612 – سنن ابن ماجه حدیث 67 – مسند امام احمد حدیث  8723 

[11]- همانا کسانی به عمران مساجد خدا می پردازند که به خدا و روز آخرت مومن بوده و نماز را بر پای داشته و زکات را ادا نموده و از کسی جز الله  نهراسند ،پس نزدیک است آنان از هدایت شوندگان باشند .

[12] - بسیار شنوندگان دروغ بسیار شنوندگان برای غیبت دسته ای  دیگر.

[13] - ای مردمان ما شما راازیک زن و مرد آفریدیم و شما را دسته دسته و  قبائل مختلف قرار دادیم تا بشناسید که همانا برترن شما پرهیزگارترین شماست.

[14]- و به سوی انانیکه ظلم و گناه نمودند میل و دوستی مکنید مبادا آتش بدبختی آنان دامنگیر شما هم بشود .

[15] -  منظور این است که انکار اولیا باعث می شود شخص به مرور محبت اشخاص صالح را از دست داده و علما و اولیای صالح که همواره نمود زنده ی دین و حافظان سنن رسول الله هستند مورد جسارت قرار گیرند که مخالف صریح با آیات و احادیث می باشد و از طرفی غلو در مورد صلحا باعث سوء استفاده ی جهال و صالح نماها شده که به اباحه گری و صدور فتاوای غلط پرداخته و احکام شرعی را زیر پا می نهند و باعث گمراهی مردم می شوند  .

[16] -  براستی شیطان دشمن شماست پس شما هم او را دشمن خود بگیرید .

[17] -  ذکر قلبی یکی  از دروس  عرفانی در طریقت نقشبندیه است که مرید به جای ذکر حق به صورت آشکارا و جهری، به صورت خفی و قلبی  و با کیفیتی خاص  مشغول ذکر می شود .

[18] - مرحله ی احسان در عبادت اشاره به حدیثی است که در منابع ذیل موجود است : صحیح بخاری 48 – صحیح مسلم 10و 11 – سنن نسائی 4905 – سنن ابن ماجه 63 – مسند امام احمد 9137 و منظور از شریک نبودن اهل کفر و بدعت در مقام و دانش احسان این است که اهل کفر و بدعت در بقیه علوم مادی و حتی دینی با ایمان داران  واقعی شریکند مام این مرحله از دانش و عبادت مختص صدیقین است .

[19] - مرجع حدیث: صحیح بخاری 5613- صحیح مسلم 4643- سنن ترمذی 1855- سنن ابوداود 4265- سنن امام احمد 22428- موطا امام مالک 1410

 

منبع:وبلاگ سراج http://www.amjademam.blogfa.com

موارد تغذیه در ماه مبارک رمضان

اگر چه برای روزه‌داران واقعی فواید روزه از نظر آثاری که بر جسم آنها دارد اهمیت کمتری نسبت به آثار روحی آن دارد اما به هر حال در روایات بر این نکته تأکید شده است که گذشته از آثار معنوی، روزه ماه رمضان در سلامت جسمی روزه‌داران هم مؤثر است.

http://files.tabnak.com/pics/201008/201008101042494930.jpgفراموش نشود، تنها در شرایطی می‌توان انتظار داشت روزه‌دار سلامت جسم و روح را به دست آورد که مطابق اصول صحیحی رفتار کند؛ مثلا روزه می‌تواند با کاهش وزن بدن، سبب کاهش فشار بر مفاصل استخوانی پا، کمر و سایر اندام‌ها شود؛ البته درصورتی که شخص روزه‌دار، در خوردن افطاری و سحری طوری زیاده روی نکند که بعد از پایان ماه رمضان اضافه وزن پیدا کند. نکته حائز اهمیت این است که چرا اگر قرار است کمتر بخوریم و کمتر بیاشامیم برخی از ما در پایان ماه رمضان اضافه وزن پیدا می‌کنیم؟بدون شک یک جای کار مشکل دارد و آن، این است که نمی‌دانیم چه بخوریم، کی بخوریم و چطور بخوریم...!

در ماه مبارک رمضان، رژیم غذایی نباید به نسبت قبل خیلی تغییر کند و درصورت امکان باید ساده باشد. همچنین، رژیم غذایی باید طوری تنظیم شود که روی وزن تأثیر زیادی نداشته باشد. البته اگر فرد دچار اضافه وزن است، ماه رمضان فرصت مناسبی است تا وزن به حالت طبیعی بازگردد.

با توجه به ساعات طولانی ناشتا بودن، باید غذاهایی را مصرف کرد که به کندی هضم می‌شوند، مثل غذاهای حاوی فیبر زیاد.

غذاهای دیر هضم معمولا 8‌ساعت در دستگاه گوارش می‌مانند درحالی‌که غذاهای سریع‌الهضم فقط 3 تا 4ساعت در معده باقی می‌مانند.

مواد غذایی دیر هضم عبارتند از: حبوبات و غلات مثل جو، گندم، لوبیا، عدس، آرد، برنج با پوست و کربوهیدرات‌ها. غذاهای سریع‌الهضم عبارتند از: غذاهای حاوی قند، آرد سفید (که به کربوهیدرات‌های تصفیه شده معروفند).

مواد غذایی حاوی فیبر عبارتند از: گندم سبوس دار، غلات و حبوبات، سبزی‌ها، لوبیا سبز، نخود، ذرت، اسفناج، برگ چغندر، میوه‌ها (با پوست)، میوه خشک شده مثل برگه زردآلو، انجیر، آلوخشک، بادام.

غذاهای مصرفی باید در حالت تعادل با یکدیگر باشند و از همه گروه‌های غذایی مثل میوه، سبزی‌ها، گوشت، مرغ، ماهی، نان، حبوبات و محصولات لبنی در رژیم غذایی وجود داشته باشد.غذاهای سرخ شده باید محدود شوند زیرا باعث عدم‌هضم، سوزش سر دل و اختلال در وزن می‌شوند.


چه چیزهایی بخوریم
برای خوراک سحر، مصرف کربوهیدرات‌های مرکب که برای هضم آنها زمان زیادی لازم است، توصیه می‌شود زیرا در طول روز کمتر گرسنه می‌شوید.حلیم یک منبع عالی پروتئین است و جزو غذاهای دیر هضم به‌شمار می‌آید.
خرما سرشار از قند، فیبر، کربوهیدرات، پتاسیم و منیزیم است.مغز بادام، غنی از املاح به‌خصوص کلسیم و فیبر است. موز یک منبع خوب پتاسیم، منیزیم و کربوهیدرات است.مصرف زیاد آب یا آبمیوه درصورت امکان در فاصله بین افطار و زمان خواب باعث تأمین آب مورد نیاز بدن می‌شود.


چه چیزهایی نخوریم
غذاهای سرخ کردنی و خیلی چرب، غذاهای حاوی قند خیلی زیاد و خوردن غذاهای زیاد به‌خصوص هنگام سحر اصلا توصیه نمی‌شود.خوردن چای زیاد هنگام سحر، ممنوع! زیرا چای باعث افزایش ادرار شده و از این طریق نمک‌های معدنی که در طول روز بدن به آنها نیاز دارد دفع می‌شوند.سیگار، هرگز! و اگر نمی‌توانید یکباره استعمال آن را قطع کنید حتما به‌تدریج مصرف آن را کم کنید.


توصیه‌های افطاری
بیشتر انرژی بدن باید با خوردن سحری تأمین شود. پس افطار را سبک بخورید تا شکم سنگین نشود.غذای افطار باید سبک و پرکالری بوده و سریع هضم شود؛ مثل خرما، شله زرد، مقدار کمی شیر و چای کمرنگ. حتما برای افطار از غذاهای کم حجم استفاده کنید تا به معده فشاری وارد نشود.
بهتر است با چای شیرین و خرما روزه خود را باز کنید و حتی‌المقدور از نوشیدن آب زیاد بپرهیزید چون این کار باعث بی‌حالی، ضعف و درد معده خواهد شد. موقع افطار مایعات زیادی مصرف نکنید؛ چرا که مصرف مایعات در این زمان سبب سوءهاضمه می‌شود.فراموش نکنید در ساعات بعد از افطار نوشیدن آب زیاد مفید است. باز هم تکرار می‌کنیم در زمان افطار و سحر از خوردن غذاهای چرب خودداری کنید.


توصیه‌های سحری

اولین و مهم‌ترین نکته این است که پرخوری در هنگام سحر نه تنها از احساس گرسنگی در ساعات انتهایی روز جلوگیری نمی‌کند بلکه در ساعات ابتدایی بعد از سحر، فشار زیادی را به معده و دستگاه گوارش فرد وارد می‌کند که سبب بروز علائمی نظیر سوءهاضمه، درد و نفخ معده می‌شود.در ماه رمضان سعی کنید شب‌ها زود بخوابید تا بتوانید سحر به موقع- تقریبا 5/1ساعت قبل از اذان صبح- بیدار شوید. با این روش از ورود مقدار زیادی غذا و مایعات به معده و تجمع آنها جلوگیری می‌کنید و هضم غذا نیز راحت‌تر خواهد بود.

بیدار نشدن برای سحری کاملا اشتباه است و در طولانی مدت سبب ضعف و بی‌حالی روزه‌دار خواهد شد.در سحر از مواد‌غذایی پروتئین‌دار- تخم‌مرغ، حبوبات، لبنیات و گوشت- استفاده کنید و به جای نوشیدن آب زیاد، میوه‌های آبدار بخورید.

مایعات توصیه شده برای سحری باید به‌تدریج نوشیده شوند. یک لیوان آبمیوه و یک لیوان شربت عسل یا قند اثر مفیدی خواهد داشت.

رژیم غذایی سحر بهتر است شامل مواد‌غذایی متنوع باشد. این نکته برای نوجوانان اهمیت بیشتری دارد و باید از مواد‌غذایی قندی، پروتئین دار و پرانرژی استفاده کنند.از مصرف نمک زیاد خودداری کنید چون نمک زیاد سبب دفع مایعات از بدن و احساس تشنگی در ساعات روز خواهد شد. با یک رژیم غذایی معمولی، نمک کافی به بدنتان خواهد رسید و نیازی به مصرف نمک اضافی نیست. بعد از خوردن سحری حتی‌الامکان نخوابید چون وضعیت درازکش، سبب برگشت مواد به مری و ترش کردن می‌شود و گذشته از آن در طول روز احساس خوبی نخواهید داشت. این کار در درازمدت باعث سوزش سر دل و بیماری رفلکس معده و مری می‌شود.


توصیه‌هایی به روزه‌داران

در درجه اول، ساعات بعد از سحری و بعد از آن و ساعات بعد از افطار برای مطالعه دانش‌آموزان و دانشجویان وقت مناسبی است.

ورزشکاران در ماه رمضان نسبت به افراد عادی نیاز بیشتری به پروتئین، قند و ویتامین‌ها دارند. باید حدود 3ساعت بعد از افطار ورزش را شروع کرد تا غذای مصرف شده فرصت هضم پیدا کند.

بین خوردن غذا و شروع ورزش باید فاصله‌ای باشد که جریان خون بتواند به راحتی به عضلات بدن برسد.در ماه رمضان تمرینات ورزشی باید سبک‌تر باشد، زیرا در جریان ورزش بدن نمک و آب زیادی از دست می‌دهد و در ورزش‌های شدید منجر به ضعف شدید بدن می‌شود.ورزشکار باید سحر به‌تدریج مایعات زیادی مصرف کند که نیازهای بدنش تأمین شود.

خرما، سوپ، سبزیجات و شیر برای افطار ورزشکاران توصیه می‌شود. درصورتی که فردی بعد از افطار قصد تمرین ورزش سنگین یا مسابقه ورزشی را دارد بهتر است قبل از شروع مسابقه، هنگام افطار از گوشت، زرده تخم مرغ و ماهی استفاده کند.

مصرف مایعات فراوان از جمله آب میوه‌ها قبل از ورزش هم مناسب است. میزان انرژی تأمین شده از پروتئین در ورزشکاران باید حدود 15درصد و حداکثر 20درصد باشد چون پروتئین زیاد، مناسب نیست و سبب تولید مواد زائد در خون و احساس خستگی حین ورزش می‌شود.


بررسی علت های طلاق

هنوز صداي کل کشيدن زنان فاميل در گوشش هست،وسايل نوي خانه که به زيباترين شکل چيده شده با تمسخر نگاهش مي کنند،انگار همين ديروز بود که با لباس سفيد عروسي، شاد و سرحال خانم اين خانه شد اما حالا از نشاط آن روزها نشاني نمانده، آهي کشيد و به کارگران گفت وسايل را جمع کنيد.

http://files.tabnak.com/pics/201008/201008120457213120.jpgيک آمار سه ماهه دست مايه تهيه اين گزارش است، آماري که سازمان ثبت احوال کشور در پايگاه اينترنتي خود قرار داده است، ثبت 33 هزار و 65 طلاق در سه ماهه نخست امسال در کشور.

شايد 208 مورد طلاقي که در اين مدت در استان سمنان روي داده در مقايسه با آمار بيش از يک هزار طلاق در استان هاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اصفهان، خوزستان، فارس، کرمانشاه، گيلان و مازندران يا آمار بيش از سه هزار طلاق در خراسان رضوي، يا بيش از هشت هزار طلاق در تهران، تعداد زيادي نباشد اما وقتي تحقيقاتم نشان داد همين 208 طلاق در استان سمنان نسبت به مدت مشابه پارسال 48 درصد افزايش دارد زنگ خطر برايم به صدا در آمد.

تعداد طلاق در سال 1358 در استان سمنان يک از هر 37 ازدواج بوده در حاليکه اين رقم امسال به يک از هر 10 ازدواج رسيده است.

اين درحالي است که در سه ماهه نخست امسال يکهزار و 701 مورد ازدواج در استان سمنان ثبت شده که در مقايسه با مدت مشابه پارسال فقط شش درصد افزايش دارد.

برخي کارشناسان معتقدند: از نظر اجتماعي تغيير در فضاي جامعه و آشنا شدن مردم بويژه زنان با حقوقشان يکي از علل افزايش طلاق است.

"ابوالقاسم صميمي" کارشناس جامعه شناسي با بيان اينکه با وضع قوانين جديد نظير به روز شدن مبلغ مهريه، موانع مالي طلاق رفع شده است گفت: با گسترش حمايتهاي اجتماعي از مطلقه ها و نيز رفع موانع مالي طلاق، زنان مطمئن هستند که در صورت جدايي از همسرشان علاوه بر حمايتهاي اجتماعي، پشتوانه مالي نيز خواهند داشت، اين مسأله باعث شده بسياري از طلاقهاي عاطفي تبديل به طلاق واقعي شود بنابر اين مي توان گفت طلاق بطور مطلق افزايش پيدا نکرده بلکه بيشتر نمود اجتماعي پيدا کرده است.

صميمي آمار ديگري نيز ارائه داد و گفت: بيش از 80 درصد طلاقها به درخواست زنان صورت مي گيرد ولي اين به معناي آن نيست که زنان از زندگي گريز پا شده اند بلکه چون طلاق براي مردان داراي بار مالي است در نتيجه بيشتر مراجعين به دادگاهها را زنان تشکيل مي دهند.

"منصوره ف" مطلقه است، او هر ماه دو سکه از مهريه يک هزار سکه اي خود را دريافت مي کند و معتقد است: سزاي بلايي که همسرش بر سر او آورده بايد بيشتر از اينها باشد!

يکي از دلايل طلاق منصوره 28 ساله اين است که همسر او اجازه نداده منصوره که داراي مدرک فوق ليسانس مهندسي عمران است، تحصيلاتش را در مقطع دکترا ادامه دهد فقط به اين دليل که خودش ديپلم دارد.

منصوره با همسر سابقش که وضع مالي مناسبي دارد، در بوتيک لباس فروشي او آشنا شد، آنها عاشق هم شدند، ظرف دو ماه ازدواج کردند و کمتر از دو سال پس از ازدواج از هم جدا شدند، جدايي که در شش ماه پايان زندگي با بي تفاوتي ها، کج خلقي ها، دعوا و مرافعه ها کاملا مشهود بود.

منصوره مي گويد: همسرم پولدار بود، همه به زندگي مرفه ما غبطه مي خوردند، من هم شاد بودم که با فردي متشخص ازدواج کردم اما پس از مدتي همه چيز برايم عادي شد، هم دوره اي هايم را مي ديدم که چطور با همسرانشان که از نظر تحصيلات هم تراز آنها هستند نشست و برخاست و کار مي کنند، مي ديدم که چقدر عقايدشان شبيه به هم است، آنجا بود که فهميدم من که از يک خانواده با سطح درآمد متوسط بودم فقط تحت تاثير مال و منال همسرم قرار گرفته و با او ازدواج کرده ام، در همين زمان در آزمون دکترا قبول شدم اما همسر سابقم اجازه نداد ثبت نام کنم، از اين موضوع به شدت کينه او را دردل گرفتم، ديگر اسکناس ها و تراول هاي درشتي که در کيف پولم مي گذاشت به چشمم نمي آمد و از نظر روحي ضربه سختي خوردم.

صميمي کارشناس جامعه شناسي با بيان اينکه پيوندهاي زناشويي جديد بيشتر روبنايي است و طرفين پيش از ازدواج فقط به شناخت اجمالي از يکديگر بسنده مي کنند گفت: امروزه جوانان بدون در نظر گفتن شرايط لازم براي ازدواج و دقت به مسائل زيربنايي، ازدواج مي کنند و ازدواجها تبديل به نوعي نمايشگاه و مسابقه نمايش امکانات شده است.

اين سطحي نگري در ازدواج که خود از علل بروز طلاق در سالهاي آينده است، دامنگير "نادر الف" نيز شده است.
نادر که شش ماه است از همسرش جدا شده ميگويد: دليل اختلاف من و همسر سابقم ، خواسته هاي او بود، ما مرتب براي خريد وسايل جديد، زيور آلات، مسافرت هاي داخلي و خارجي و ... با هم دعوا مي کرديم، من مي خواستم پس از چهار سال زندگي مشترک بچه دار شويم و او تحت تاثير دوستان رنگارنگش اعتقاد داشت تا 10 سال ديگر بايد تفريح کنيم و بعد به فکر بچه دار شدن باشيم، من دلم مي خواست همسرم وقتي به خانه بر مي گردم در منزل منتظرم باشد نه اينکه نيم ساعت مانده به پايان کارم زنگ بزند و بگويد اضافه کار دارد و نمي تواند به منزل بازگردد.

او کارمند موفقي بود و همه زندگيش در کار و دوستانش خلاصه مي شد و من در زندگي و موفقيت هاي او نقشي نداشتم، بعد از مدتي نه من توانستم او را تحمل کنم و نه او توانست با اخلاق من کنار بيايد، حتي جلسه هاي مشاوره اي که رفتيم به کارمان نيامد، هر دو يک دنده روي حرفمان ايستاديم و اين شد که توافقي از هم جدا شديم.

طلاق توافقي؛ بيش‌تر نوع طلاق در کشور، تنها راه حلي که به نظر بسياري از زوج ها مي رسد تا خود را از وضعيتي که دارند رها کنند.

از نظر "مينو حقيقي" که يک مشاوره خانواده است، عبور از جامعه سنتي به جامعه مدرن عاملي براي سست کردن بنيان خانواده است، در جامعه مدرن، تساوي حقوقي زن و مرد در همه عرصه هاي زندگي مطرح مي شود. نقش زن در خانواده و جامعه تحول پيدا مي کند و در بستر اين تحول است که وظايف و تکاليف زن و مرد تغيير مي کند. در صورتي که جامعه مخصوصاً مردان براي قبول اين تحول آماده نباشند رشد ميزان طلاق اجتناب ناپذير مي شود.
از طرف ديگر ورود ماهواره به خانواده ها مخصوصا خانواده هاي نوپا دليل ديگري براي افزايش طلاق ها شده است، دليل اصلي از هم پاشيده شدن زندگي "فرزانه" و "مسعود" هم همين ماهواره بود.

فرزانه مي گويد: وقتي به آپارتمان جديدمان نقل مکان کرديم همه همسايه ها ماهواره داشتند ، ما هم براي اينکه از قافله عقب نمانيم ماهواره تهيه کرديم و مشکلات ما از همان زمان شروع شد، خانه ما شده بود پاتوق دوستان شوهر سابقم، بعد از مدتي احساس کردم احساس غيرت همسرم نسبت به من کم شده و برايش مهم نيست من هر روز جلوي چشم او از دوستانش پذيرايي و ريخت و پاش هايشان را جمع و جور مي کنم، کم کم در گوشم خواند که بروم بيني ام را عمل کنم، رنگ موهايم را عوض کنم، به من مي گفت خيلي لاغر هستم، مرتب مرا با زناني که در ماهواره مي ديد مقايسه مي کرد، روزي که گفت مي خواهد زندگي مان را بفروشد و به خارج از کشور برود و بعد زمينه آمدن من و فرزندمان را به آن سوي آب ها فراهم کند، آخر قصه را خواندم، رفتن او بازگشتي در پي نداشت، براي همين از مسعود جدا شدم.

کاهش غيرت ناموسي يکي از دلايلي است که صميمي، کارشناس جامعه شناس به عنوان دليل افزايش طلاق از آن نام مي برد و مي گويد: فسادهايي که استفاده از ماهواره و در برخي موارد اينترنت در خانواده ها ايجاد مي کند قابل جبران نيست و برخي موارد اين فسادها شرافت انساني فرد را زير سوال مي برد.
با اينکه طلاق در برخي موارد که در شرايط عمومي عقدنامه نيز درج شده است ، حق زن يا شوهر است اما با از بين رفتن قباحت اين عمل، جدايي از همسر نه تنها در زوج هاي جوان بلکه در زوج هايي که سني از آنها گذشته و عمري را در کنار يکديگر زندگي کرده اند نيز ديده مي شود.

در آمارها ميانگين سن طلاق بين 22 تا 38 سال ذکر و گفته شده بيشتر طلاق ها در فاصله سالهاي دوم و سوم ازدواج روي مي دهد، اما اگر در اين ميان پدر بزرگ و مادر بزرگي را ديديد که قصد جدايي از يکديگر را دارند زياد تعجب نکنيد.

مينو حقيقي، مشاور امور خانواده، زوج هايي را به ياد مي آورد که با داشتن تحصيلات عاليه ، فرزندان جوان و در مواردي نوه، بعد از گذشت 25 يا 30 سال از زندگي مشترک تصميم به جدايي گرفته اند.
حقيقي علت جدايي ها درسنين بالا را برخي مشکلات اقتصادي، ديدن فيلمهاي خارجي و وسوسه هاي محيطي ... مي داند و مي گويد: در جدايي هاي سنين بالا، مردان بيشتر تقاضاي طلاق مي کنند و دليل اين تصميم خود را ناتواني همسر در برآورده کردن توقعات جسمي و روحي خود اعلام مي کنند.

با کمک خانم حقيقي توانستم با "رحيم ص" 59 ساله که يک سال است از همسرش جدا شده است گفت و گو کنم ، محاسن و موي سپيد مصاحبه شونده ام باعث شد به چشمانش نگاه نکنم چون احساس کردم هر دو از اتفاقي که در اين سن براي زندگي او افتاده خجالت مي کشيم، رحيم 59 ساله پس از يک سکوت طولاني علت جدايي از همسرش را گفت: زنم بچه هايمان را بيشتر از من دوست داشت و مرتب به آنها مي رسيد، من متاسفم که مي گويم وقتي به رابطه صميمانه و عاشقانه پسرها و دخترهايم با همسرانشان نگاه مي کردم حسودي ام مي شد و مي خواستم همسرم مرا آن طور دوست بدارد ولي اينطور نبود. احساس مي کردم زنم نقش خدمتکار خانه را دارد و فقط برايم غذا مي پزد و خانه ام را تميز مي کند، همسرم نقش خودش را در زندگي من فراموش کرد.

"ابوالقاسم صميمي" کارشناس جامعه شناس، ريشه افزايش پديده طلاق در کشور را بي توجهي به آموزش مهارت هاي زندگي عنوان کرد و گفت: متاسفانه ملاک و مجوز ثبت عقد زناشويي، يک مدرک آزمايش پزشکي و شرکت در يک جلسه دو ساعته آموزشهاي روابط زناشويي است، در حاليکه نياز به آموزش رفتار با همسر، خانواده او، مقابله با مشکلات و جلوگيري از متزلزل شدن کانون خانواده در جامعه به شدت احساس مي شود.

صميمي افزود: نداشتن مهارت هاي رفتاري و کلامي زندگي نه تنها براي زوج هاي جوان آفت زندگي است بلکه در زوج هاي ميانسال و سالخورده هم يکي از عوامل دوري و طلاق عاطفي و در برخي مواقع طلاق واقعي شده است.

موقعي که مطالب اين گزارش را دسته بندي مي کردم با اينکه مي دانستم طلاق امري طبيعي است و به صفر رساندن آن ممکن نخواهد بود اما ياد حرف هاي مادر بزرگم افتادم که مي گفت: دختر با لباس سفيد به خانه شوهر مي رود و با کفن سفيد از در همان خانه بيرون مي آيد، مادر بزرگم زني مذهبي بود، مي گفت: طلاق عرش خدا را مي لرزاند، طلاق حرام ترين حلال خداوند است.
خدا رحمت کند مادربزرگم را، انگار با رفتن آنهايي که طلاق در خانواده ها را ننگ و عار مي دانستند، زشتي از هم پاشيدن کانون زندگي ازياد رفته است.

خلافت عثمانی . . .

دولت عباسی بعنوان پایه‌های تمدن اسلامی و رمز شکوفایی دینی در طول پنج قرن بشمار می‌آمد. بعد از سقوط این خلافت اسلامی دیگر هیچ حکومت و دولتی وجود نداشت که از کیان و مرزهای اسلامی حفاظت کرده و آنها را دور هم جمع کند بلکه وحدت اسلامی از بین رفته و مسلمانان متفرق شده و حکام هم هرکس به همان منطقه‌ای که به او واگذار شده بود اکتفا کرده و به چیز دیگری فکر نمی‌کرد.

این جریان ادامه داشت تا اینکه خداوند متعال به نفع اسلام و مسلمین تشکیل دولت عثمانی را مقدر نمود.

دولت عثمانی با دوام‌ترین خلافت درطول تاریخ بوده است. به راستی رمز دوام و پایداری این خلافت تا مدت مدیدی چه بوده است؟ متفکرین و تحلیل‌گران درزمینه حکومت‌ها و خلافت‌ها، رمز بقای هر حکومتی را در تمدن و اجرای عدالت خلاصه نموده‌اند. حال باید دید که این دو چیز درعهد خلافت عثمانی تا چه حدی بوده است و علت اصلی انقراض و فروپاشی این امپراطوری پرقدرت چه بود؟

بعد از تحقیق اجمالی در مورد این خلافت به این نتیجه خواهیم رسید که مهم‌ترین سبب بقای این حکومت، اسلامی بودن آن بوده و بطور حتم می‌توان گفت: کسانی باعث پیشرفت این حکومت شدند که پایبند قوانین و اصول اسلامی به معنای کامل آن بوده‌اند. بنابر گفته اکثر مورخین و متفحصین قضایای امت اسلامی، این اوضاع اسفباری که در امت اسلامی مشاهده می‌شود از زمان انقراض خلافت عثمانی شروع شد.

با توجه به اهمیت مسأله لازم است مقداری با این خلافت اسلامی و سرمایۀ از دست رفته آشنایی پیدا کرده و عوامل انحطاط آن را دانست.

در این مقاله بطور مختصر دلایل شکست و انقراض حکومت اسلامی عثمانی مورد بررسی قرار می‌گیرد. اما قبل از پرداختن به اصل موضوع، مقداری از خصوصیات ترکان و ویژگیهای حکومت عثمانی ذکر می‌شود.

بعضی از ویژگیهای ترکان عثمانی:

1- عثمانی‌ها ازنسل ترک ها می‌باشند و جزو مشهورترین نژادهای جهان بشمار می‌رفته‌اند که دارای جمعیتی زیاد، قدرتی عظیم، فتوحاتی کثیر و تاریخی نمونه بوده‌اند.

2- ملتی بیدار، دارای فکری بلند و حماسی و روحیه‌ای جهادی بودند. مفاسد اخلاقی و اجتماعی که دیگر گروه‌ها به آنها مبتلا بودند دراین گروه کمتر دیده می‌شد.

3- از مهارت و نیروی جنگی خاصی برخوردار بودند که از آن در تشکیل لشکرها و ساختن سلاح‌های مدرن آن روز استفاده کردند بطوری که در نتیجه همین مهارتها و تکنیک‌های جنگی توانستند حاکمیت بر سه قاره بزرگ جهان ( اروپا- آسیا- آفریقا) را بدست بگیرند. دولت عثمانی به حدی از فتوحات پیش رفت که تمام شهرها و مکان‌های معروف دنیا تحت سیطره و حکومت آنان درآمد.

اروپا با شنیدن نام آنها برخود می‌لرزید، پادشاهان بزرگ اروپائیان در مقابل پادشاهان عثمانی زانو زدند، هنگام ورود ترکهای عثمانی به یکی از مناطق، مسیحیان آن منطقه از هیبت آنان از به صدا درآوردن ناقوسهای کلیسای خود خودداری می‌کردند.

پاپ رهبر مسیحیان هنگامی که از مرگ سلطان محمد فاتح رحمه‌الله مطلع شد دستور ادای نماز شکر به مدت سه شبانه‌روز صادر کرد.

4- از بهترین موقعیت جغرافیایی برای حکومت جهانی برخوردار بودند. زیرا آنها در جزیره بالکان بودند که از این جزیره قاره آسیا و اروپا در کنترل آنان بود. پایتخت حکومتی آنان درمیان دریای سیاه و دریای مدیترانه که پل ارتباطی آسیا و اروپا به شمار می‌رفت قرار داشت؛ بطوری‌ که ناپلئون در مورد قسطنطنیه که پایتخت حکومت عثمانی بود می‌گوید: «اگر تمام دنیا تحت سیطره یک دولت و حکومت می‌بود، مناسب‌ترین شهری که باید به عنوان پایتخت قرار می‌گرفت شهر قسطنطینیه بود».

در مورد چگونگی شکل‌گیری حکومت عثمانی (بطور اختصار) باید گفت "ارطغرل" پدر عثمان "مؤسس حکومت عثمانی" در زمان حمله مغول، با خاندان و قبیله خود که حدود 400 نفر بودند در حال فرار بوده که در راه با صحنه جنگ گروهی از مسلمانان سلجوقی با مسیحیان مواجه شد. با افراد اندکی که داشت به نصرت و یاری لشکر مسلمانان شتافت و آنها را از شکست حتمی نجات داد.

در نتیجه، سلطان سلجوقی به خاطر این کار ارطغرل، سرزمین‌های غربی اناتولی را در اختیار وی گذاشت،  بعد از ارطغرل فرزندش عثمان قیادت قوم را در دست گرفت و به این صورت سلسله خلافت عثمانی  قدم به عرصه سیاسی گذاشت وافتخاراتی را برای امت اسلامی آفرید که درنوع خود بی‌نظیر بود. با ایمان و اقتداری که داشت عرصه را بر مسیحیان و رومیها تنگ کرده بود. مردانی همچون سلطان محمد فاتح را در دامان خود تربیت کرد که افتخار فتح قسطنطنیه که بنابر بشارتهای پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم  آرزوی هر حاکم مسلمانی بود را نصیب خویش نمود. تاریخ اسلامی یکی از بهترین روزهای حیات خود را در این دوران پشت سر گذرانید.

خلافت عثمانی منسوب به عثمان بن ارطغرل می‌باشد. خلاصه آنچه که مورخان درمورد اخلاق و سیرت عثمان نوشته‌اند این است که ایشان پهلوانی غیور و زاهدی کامل بود، در امور زندگی به اصحاب رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم اقتدا کرده بود، هرگز اموال را ذخیره نمی‌کرد بلکه هرچه دستش می‌رسید بین یاران خود تقسیم می‌کرد.

در زندگی و اخلاق خود از شیخ "اده بالی" تأثر گرفته بود. شیخش او را توصیه کرده بود که زندگی خودش را کاملا برای جهاد فی سبیل‌الله وقف کند.

عثمان درسال 1326م- 727هـ درحالی که بعد از خود، دولتی قوی و منظم، بر جای گذاشت دنیا را وداع گفت . رحمه‌الله

وصیت‌نامه عثمان

زمانی که عثمان وفات کرد فرزندش "اورخان" شهر "بورصه" را محاصره کرده بود، لذا عثمان در لحظه مرگ، وصیت‌نامه‌ای نوشت که در آن فرزندش و تمام سلاطین بعد از خود را مورد خطاب قرار داده است. این وصیت بیانگر فکر بلند و دورنگری این قهرمان است و حقا که این وصیت‌نامه چراغ راه سلاطین بعد از او بود بطوری که هرکس  با این وصیت‌نامه مخالفت کرده و برخلاف او حکومت‌داری نموده عواقب آن را دیده است. متن وصیت‌نامه به شرح ذیل است.

«ای پسرم! از مشغول شدن به اعمالی که خداوند به آنها دستور نداده جداً خودداری کن و هر وقت در امر حکومت با مشکلی مواجه شدی حتماً با علمای دین مشوره کن.

پسرم! پیروانت را اعزاز و لشکریانت را اکرام کن. لشکر ومال تو را فریب ندهد و هرگز از اهل شریعت فاصله نگیر.

پسرم! خودت می‌دانی که هدف ما رضایت الله تعالی است و بوسیله جهاد، نور دین ما در گوشه گوشه دنیا پخش خواهد شد لذا رضای الهی را نصب‌العین خود قرار بده.

پسرم! ما از کسانی نیستیم که هدف از جنگیدن را حکومت‌داری و سلطه بر مردم می‌پندارند، بلکه ما کسانی هستیم که با اسلام زنده هستیم و با اسلام می‌میریم.

در پرتو همین وصیت‌نامه بود که دولت عثمانی اهتمام و توجه خاصی به علماء، مؤسسات علمی و لشکری داشتند و جهادی که فتوحات آن مناطق گسترده‌ای را در تصرف آنها درآورد، به همین چیز برمی‌گردد.

ثمره و نتیجه این وصیت قبل از همه در دوران "اورخان" با تأسیس اولین دانشگاه اسلامی و تشکیل اولین لشکر درتاریخ جهان ظاهرشد.

سلاطین بعد از عثمان بطور گذرا به ترتیب به قرار ذیل بودند.

- اورخان: از مهم‌ترین کارهای انجام شده در دوران اورخان می‌توان به تأسیس لشکر اسلامی به شکل منظم و مستقل اشاره کرد.

- مراد: (791-761) ایشان انسانی شجاع، متدین و سخاوتمند بود. در زمان حکومت او پایتخت حکومت از اناتولی به "ادیرنه" منتقل شد.

- بایزید: ( 804-791) لشکر بایزید درمقابل لشکریان تیمور لنگ شکست خورد. و همچنین دراین دوران حکومت عثمانی به علت اختلاف در بین فرزندان بایزید دچار نابسامانی داخلی گردید.

- محمد جلبی: (824-804) محمد جلبی با فراست و همت و دورنگری که داشت توانست به اختلافات داخلی خاتمه دهد.

- مراد ثانی بن محمد جلبی( 855-824)

- محمد الثانی (الفاتح)  (866-824) سلطان محمد فاتح درسن 22 سالگی زمام حکومت را به دست گرفت. از بارزترین کارها‌یشان فتح قسطنطنیه بود که این فتح پیروزی بزرگ برای مسلمانان و شکستی فاحش برای اروپا محسوب می‌شد.

- بایزید الثانی بن محمد الفاتح (919-866)

- سلیم الاول: (937-919) از جمله مهم‌ترین و حیاتی‌ترین فعالیت‌های سلطان سلیم اول تضعیف نفوذ شیعیان درعراق و ایران بود که قدرت (شیعیان رافضی) را در جنگ چالداران درهم کوبید. در این زمان اروپائیان از فرصت استفاده کرده و همراه با شیعیان در یک صف برای نابودی عثمانی‌ها قرار گرفتند.

- سلیمان قانونی: (974-927هـ) دوران حکومت سلیمان قانونی یکی از درخشان‌ترین دوران خلافت عثمانی به شمار می‌رود.

دراین دوران بود که جلوی هجوم پرتغالی‌ها به اماکن مقدسه گرفته شد. فعالیت‌های امپراطوری اسپانیا بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. بعد از وفات سلیمان قانونی، حکومت عثمانی متأسفانه مراحل سقوطش شروع شد.

- سلیم ثانی: (982-972) اگر کوشش‌های محمد باشا وزیر لایق و بافراست سلطان سلیم ثانی نمی‌بود، دولت عثمانی از بین می‌رفت.

- مراد ثالث: ( 1003-982)

- احمد بن محمد (1017-1003) احمد در سن 14 سالگی بر کرسی سلطنت نشست. احمد شخصی با تقوی، عابد و متواضع بود و در امور حکومت، با علماء و صاحب‌نظران مشورت می‌نمود.

- سال ( 1017- 1203)  مصطفی اول، عثمان دوم، مراد چهارم، ابراهیم بن احمد، محمد رابع، سلیمان دوم، احمد ثانی، مصطفی ثانی، احمد ثالث، محمود اول، عثمان ثالث، مصطفی ثالث، عبدالحمید اول

- سلیم ثالث: (1203-1223) در این دوران صفحه جدیدی از مراحل نظامی دولت عثمانی با پیشرفت‌های معنوی، آغاز شد.

- محمود ثانی، عبدالمجید، عبدالعزیز ابن محمود ثانی، مراد خامس: مراد خامس بعد از مدتی، دچار اختلال حواس شده و ازمسئولیت برکنار شد.

- عبدالحمید ثانی: از آخرین سلاطین حکومت عثمانی می‌باشد که مانع بزرگی در مقابل فعالیت‌های یهودیان به شمار می‌رفت.

سلطان عبدالحمید درنتیجۀ توطئه‌ای از جانب "جمعیت اتحاد و ترقی" که توسط گروهی از مسلمانان فریب خوردۀ اروپا تشکیل شده بود، خلع مسئولیت شد. محمد خامس که فاقد لیاقت نظامی و سیاسی بود به جای او گذاشته شد.

درهمین دوران بود که " مصطفی کمال آتاتورک" با فکر و ایدۀ غربی که در مکاتب اروپائی تربیت یافته بود، برنامۀ مخالفت با حکومت عثمانی را آغاز کرده و با همکاری و پشتیبانی مداوم اروپا، توانست با ایجاد تفرقه و اختلاف و بدبین کردن مردم نسبت به حکومت عثمانی، این حکومت را به سوی فروپاشی و سقوط سوق دهد.  بدین‌ترتیب، دشمنان اسلام و اروپا توانستند این مانع بزرگ را از سر راه خود برداشته و برنامه‌های شوم خود را به مرحله اجرا در آورند. (انا لله وانا الیه راجعون)

آغاز انقراض خلافت عثمانی

اروپا همواره وجود حکومت عثمانی را خطری بزرگ برای آینده خود می‌دانست، لذا همواره به فکر ترقی و سبقت از دولت عثمانی بود، این  در حالی بود که ملت ترکها (عثمانی‌ها) این توان و نیرو را داشتند که در میدان علم و تکنولوژی، ازمسیحیان گوی سبقت را ربوده و قبل از اینکه اروپا زمام امور را به دست گرفته و انسانیت را به طرف بدبختی سوق دهند، آنها با بدست گرفتن رهبری جهانی، انسانیت را به سوی حق و هدایت سوق دهند؛ اما متأسفانه این آرزو به معنای کامل متحقق نشد و بعد از مدتی دولت عثمانی رو به انحطاط و فروپاشی گرایید و به همان مرض‌هایی که باعث سقوط هر ملت و گروهی می‌شوند، گرفتارشدند.

بعد از مرگ "سلطان سلیمان قانونی" بود که اوضاع حکومتی تغییر کرده و شکوه و عظمت گذشته جای خود را به زوال و انحطاط داد و جای مردان میدان جنگ را افرادی خوشگذران وعیاش گرفتند.

پروفسور بارنت میلر در کتاب "درپشت دروازه‌های باب عالی" می‌نویسد: «بین سلیمان و جانشینان بلافصل او بطور ناگهانی فاصله عظیمی بوجود آمد؛ زیرا آنها نه فرماندهان نظامی خوبی بودند ونه سیاستمداران قابلی. آنها به واسطه زندگی توأم با انزوا و بیکاری، دچار افسردگی شده و آرامش زندگی را در کارهای بی‌بندوباری و شهوترانی می‌جستند.»

"نوئل باربر" مؤلف کتاب "فرمانروایان شاخ زرین" دربارۀ انحطاط امپراطوری عثمانی می‌نویسد: «مقامات عالی دولتی وسیلۀ مال‌اندوزی شده بودند. شگفت آنکه این وضع تا قرن بیستم ادامه داشت. دیگر صحبت از یکی دو سلطان نالایق که در هر سلسله‌ای وجود دارد نبود بلکه انحطاط به صورت یک خط مستمر درآمده بود». درواقع می‌توان گفت که بعد از سلطان سلیمان به جز افراد معدودی بقیه سلاطین عثمانی، ضعیف و فاقد صلاحیت‌های لازم برای فرمانروایی بودند.

متن نامه "کوچوبیک" خطاب به سلطان مراد چهارم

نامۀ زیر که در سال 1040هـ ق توسط یکی از صاحب‌منصبان دربار بالکانی بنام "کوچوبیک" خطاب به سلطان مراد چهارم نوشته شده، بیانگر مطلب فوق و موقعیت حکومتی دولت عثمانی می‌باشد که در این نامه دلایل ضعف دولت عثمانی که بعد ا زدوران سلطان سلیمان قانونی ظاهر شده بررسی، و برای رفع آنها  پیشنهادهایی می‌کند:

«خاندان بلند آشیان سلطنت عظمی را ( که همواره مشمول لطف ازلی باد) علمای ارجمند صدیق و مشتاق و بندگان فرمانبردار خاکسار جان نثارخدمت کردند. امروز که حال امور مملکت دیگر شده و فتنه و آشوب و اغتشاش و نفاق از حد گذشته، مترصد فرصت بودم که درعلل و دلایل آن تغییرات تأمل کنم و آنها را به سمع عالی سلطان برسانم ... ابتدا برحضرت سلطان معلوم و روشن باد که مبدأ حسن نظام مملکت و جامعه، و علت ثبات مبانی ایمان و سلطنت اعتصام به حبل متین شرع محمدی صلی‌الله‌علیه‌وسلم است و دیگر آنکه عنایت و لطف سلطان شامل حال روحانیان باد که با مراقبت و از روی علم و معرفت به امور رعایایی که خداوند متعال آنان را به دست سلطان سپرده رسیدگی می‌کنند، و همچنین شامل حال سربازان که در جهاد جان‌نثاری می‌کنند. چه خوش است که سلطان، مردان با ارزش را از هر طبقه گرامی و مردان بی‌ارزش را خوار دارد.»

کوچوبیک اوج عظمت پرافتخار دولت عثمانی را درعهد سلطان سلیمان قانونی با عبارات پرآب و تاب وصف می‌کند. ولی به این نکته نیز توجه می‌دهد که نخستین نشانه‌های ضعف در دوران سلطنت او ظاهر گردید تا اینکه در زمان جانشین‌های وی به آن سرعت به ویرانی و زوال منتهی شد. وی این زوال را معلول سلسله عللی می‌داند که دارای ربط متقابلند.

بررسی عوامل انقراض

حال بعد از بیان بعضی از ویژگیهای دولت عثمانی و بیان مختصری از اوضاع حکومتی بعضی از حکام و سلاطین آن، علل سقوط این حکومت اسلامی را در پرتوی نظریات بعضی از مؤرخین و دانشمندان اسلامی بررسی می‌نمائیم.

1- اروپائیان هر لحظه و ثانیه را برای پیشرفت در مراحل مختلف اجتماعی و سیاسی غنیمت می‌شمردند اما مسلمانان نه تنها قدر ثانیه‌ها را نمی‌دانستند بلکه روزها و سالها را به هدر داده و ضائع می‌کردند. مثلاً اروپا در زمینه فراهم کردن وسائل مورد نیاز ملت خود همواره در حال ابداع و پیشرفت بود اما ترکان عثمانی در اواخر حکومت خود غیر ازخوشگذرانی به چیز دیگری نمی‌اندیشیدند. ترکان از لحاظ صنعت هم در نقطۀ پائینی قرار داشتند بطوری که گفته شده وقتی ترکها بالن در حال پرواز را در آسمان دیدند گمان کردند که این کار نوعی سحر و جادو است.

2- بدترین مرض و مشکلی که حکومت و ملت عثمانی در اواخر، با آن دچار بود، جمود علمی و جنگی آنان بود. آنها این فرمان خداوندی که «واعدوا لهم ما استطعتم من قوة» و فرموده پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم  که {الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو احق بها} را از یاد برده بودند. دولت و امرای عثمانی با توجه به برخوردار بودن از موقعیت جغرافیایی حساس که از هر طرف در محاصرۀ دولتهای اروپائی قرار داشت باید این توصیه عمروبن عاص رضی‌الله‌عنه  فرمانده مصر را نصب‌العین خود قرار می‌دادند؛ آنجا که فرمودند: «با توجه به کثرت دشمنان و چشم دوختن آنها به سرزمین‌هایتان، گویا شما تا قیامت درحال جنگ هستید.»

یکی ازادیبان مسلمان بنام "خالده" جمود فکری ترکان را چنین توصیف می کند «تا زمانی که فلسفه متکلمین اسلامی در دنیا رایج بود، علمای اسلام در ترکیه به بهترین وجه، مسئولیت‌های خود را انجام می‌دادند و دو مدرسه سلیمانیه و سلطان محمد فاتح بعنوان مراکز علوم و فنون رایج به حساب می‌آمدند، اما به محض اینکه غرب ( اروپا) خود را از بند فلسفه الهی آزاد کرده و حکمت و فلسفه جدیدی را وضع کرد، علمای اسلام هیچ‌گونه توجه و اعتنایی به روش و برنامه غرب نکردند و با اعتقاد به اینکه علم فقط همان است که در قرن سیزدهم میلادی بوده، پرداختن و توجه به هرگونه علم دیگر را ممنوع قرار دادند و این طرز اعتقاد تا قرن نوزدهم میلادی بر نظام آموزشی آنان حاکم بود.

متأسفانه این طرز تفکر فقط منحصر به علمای ترک عثمانی نبود بلکه علمای دیگر هم در دیگر بلاد اسلامی بر همین اعتقاد بودند.  در نتیجه همین فکر و عقیده بود که عدم تحقیقات علمی در جهان اسلام همواره به عنوان لکه‌ای ننگین از دور هویدا و ظاهر بود. مسلمانان به جای بر طرف کردن این معضل، مبتلا به سستی و کمبود و ضعف روحیه شدند و همین چیز باعث از هم پاشیدگی شیرازه مسلمانان و تأثیر از دیگران شد.

3- اهمال و عدم توجه درانتخاب جانشین و سپردن امورخلافت بدست افراد فاقد صلاحیت لازم که آگاهی کافی در زمینه اداره کشور و حکومت را نداشتند.

4- خیانت وزیران و درباریان؛ حتی گاهی اوقات افراد مسیحی با نام اسلام وارد کاخ حکومتی شده و به مکر و حیله و توطئه می‌پرداختند.

5- ظهورجنگهای صلیبی ( که در نهایت همین جنگها باعث سقوط دولت عثمانی شد).

6- دولت عثمانی در یک وقت با سه حکومت بزرگ درشرق و غرب ( روسیه، آلمان و صفویان) مواجه بود.

7- عدم توجه سلاطین به مصالح ملت و جامعه

پیامدهای شکست حکومت عثمانی

در مورد پیامدها و اثراتی که سقوط این حکومت بر جهان اسلام گذاشت، دانشمندان مطالب زیادی ننوشته و تألیف خاصی هم در این مورد دیده نشده است. اما همانطور که درصفحات ابتدائی این بحث گفته شد اکثر مورخین و محققین بر این باورند که تمام اوضاع فاسد و ناهنجاری‌هائی که امروز درمیان امت اسلامی مشاهده می‌شود، بعد از انقراض حکومت عثمانی بر مسلمانان وارد شده است.

استاد مفتی محمد تقی عثمانی حفظه‌الله دراین مورد می‌فرمایند:

«خلافت ترکها بعنوان یک مرکز وحدت برای مسلمانان جهان شمرده می‌شد که تا کنون مسلمانان به هیچ روشی نتوانستند این خلأ را جبران نمایند.»

علامه ندوی رحمه‌الله  بعد از معرفی مختصرخلافت عثمانی و بیان علل سقوط آن پیامدهای سقوط این خلافت را چنین بیان می‌کنند: «در طی جنگ جهانی اول، اروپا توانست از عربها به نفع خود استفاده نموده و آنها را بر علیه ترکهای عثمانی بشوراند که در نتیجه حس قومگرایی در بین عربها بوجود آمد. عربها مدت زیادی مستعمره اروپا بودند که بعدها ادعای استقلال کرده  و به شکل دولتها و امارتهای کوچک و بزرگ درآمدند و از امپراطوری عثمانی خود را جدا کردند. بعد از اینکه بین عربها و ترکها جدائی و تفرقه ایجاد شد دیگر نه عربها دارای چنان نیرویی بودند که آنها را از آفات زمان حفاظت نماید و نه امپراطوری عثمانی توانست آن هیبت و عظمت گذشته خود را حفظ نماید؛ لذا یهودیان از این فرصت استفاده کرده و دولت اسرائیل را درقلب اروپای کبری اما با حمایت و پشتیبانی عربها تشکیل دادند که این دولت اخیراً توانست بر شبه جزیره سینا مسلط شده و برای اولین بار قدس شریف را در تصرف خود درآورد. این درحالی بود که امت عرب هم هیچ‌گونه توان مقابله و دفاع در مقابل نقشه‌های اسرائیل را نداشته و ندارد.

بطورخلاصه می‌توان گفت که سقوط حکومت عثمانی یکی از بزرگترین عوامل پیروزی یهودیان و حکومتهای صلیبی درسطح دنیا شد و تا امروز جای خالی امپراطوری عثمانی همواره دربین حکومتهای اسلامی احساس می‌شود.»

اما این به معنی نا امیدی شدن و فقط نظاره گر بودن مظلومیت مسلمانان نیست بلکه:

ما زنده برانیم که آرام نگیریم   موجیم که آسودگی ما عدم ماست

و اگر به قیمت جانمان هم که شده از تکه‌های بدن خود برای رساندن مسلمانان به عزت، نردبان می‌سازیم.

به امید روزی که بتوانیم در بین فرزندان اسلام چنان افرادی را تربیت کنیم که برای بازگرداندن مجد و عزت مسلمین، از همه چیز خود بگذرند و به جهانیان ثابت کنند که فرزندان اسلام همچنان زنده‌اند و اسلام تنها دین و قانونی است که صلاحیت رهبری انسانیت را دارد.

هفت عادت مانع موفقیت

هشدار: اگر می‌خواهید زندگی موفقی داشته باشید، هیچ‌وقت خودتان را درگیر 7 عادت آدم‌های ناموفق نکنید. کدام 7 عادت؟! با صفحه «موفقیت» این هفته، همراه شوید....
 

 

 

 

 

 
 

عادت اول: آنها منفی فکر می‌کنند، منفی حرف می‌زنند و منفی عمل می‌کنند!


آنها در هر شرایطی فقط مشکلات را می‌بینند. همیشه شکایت می‌کنند که آفتاب خیلی داغ است، باران گل‌های باغچه‌شان را خراب کرده، باد موهای‌شان را به هم ریخته و ... خلاصه، فکر می‌کنند همه عالم برخلاف میل آنهاست. همیشه مشکل را می‌بینند و هیچ‌وقت راه‌حل را نمی‌بینند. یک ضربه کوچک مشکلات را آن‌چنان بزرگ می‌کنند که تبدیل به یک تراژدی اساسی می‌شود. آنها شکست را عاقبت هر کاری می‌دانند؛ همچون یک بلای آسمانی که یک دفعه نازل می‌شود. هیچ‌وقت به جلو حرکت نمی‌کنند و در زندگی‌شان تغییر زیادی نمی‌دهند، چرا که همیشه می‌ترسند حاشیه امنیت و راحتی خودشان را از دست بدهند.
 

 
 
عادت دوم: آنها قبل از اینکه فکر کنند، عمل می‌کنند!


آنها براساس تصمیم‌های غریزی، آنی و تکانه‌ای عمل می‌کنند! مثلا اگر چیزی را ببینند که خوش‌شان بیاید و چشم‌شان را در نگاه اول بگیرد بدون لحظه‌ای درنگ آن را می‌خرند. حتی خیلی چیزهای به درد نخور و بی‌ربط با زندگی‌شان. بعد یک چیز بهتر را می‌بینند و شروع می‌کنند به ناله و نفرین و چانه زدن برای دست آوردن آن. اگر به دست‌اش بیاورند زود از یادش می‌برند و اگر به دست‌اش نیاورند زمان زیادی را صرف غم و اندوه ناشی از آن می‌‌کنند. اکثر وقت‌ها درباره‌ آینده فکر نمی‌کنند و با این حال فکر می‌‌کنند فردا موقعیت بهتری از امروز خواهند داشت. درباره نتایجی که به دست خواهد آمد، نظری ندارند. عمدتا از زندگی زناشویی‌شان لذت نمی‌برند. گاهی دست به اعمال خلاف – چه تخم‌مر‌غ‌دزدی و چه شترمرغ دزدی- می‌زنند و جالب اینکه همه این کارها را در تصورات‌شان، مطلوب می‌بینند.
 

 

عادت سوم:خیلی بیشتر از آنکه گوش بدهند، حرف می‌زنند!


انگار می‌خواهند یک «شومن» باشند و خودشان را مدام توی بحث‌هایی درباره قهرمانان زندگی‌شان و گروه‌ها و دسته‌هایی که دوست دارند، می‌اندازند و در این راه از دروغ گفتن هم ابایی ندارند اما اکثر مواقع حرف‌هایی که می‌زنند با توجه و استقبال دیگران روبه‌رو نمی‌شود. وقتی کسی به آنها نصیحتی می‌کند، گوش‌های‌شان را می‌بندند و چیزی نمی‌شنوند، چرا که آن‌قدر مغرورند که نمی‌خواهند اشتباه‌شان را قبول کنند. در تصور خودشان، خیلی هم با فهم و کمالات هستند. آنها توصیه‌های دیگران را رد می‌کنند چون احساس می‌کنند اگر به حرف دیگران گوش بدهند، رتبه و منزلت‌شان پایین می‌آید.
 

 
 
عادت چهارم: آنها راحت تسلیم می‌شوند


آدم‌های موفق از ناموفق‌ها و شکست‌خورده‌ها به عنوان پله‌هایی برای بالا رفتن استفاده می‌کنند. اما جواب اینکه چگونه این افراد را شناسایی می‌کنند و پل موفقیت‌شان را از ناکامی آنها می‌سازند این است که ناموفق‌ها اکثرا در کاری که انجام می‌دهند یا صلاحیت ندارند یا استعداد و چه نشانه‌ای واضح‌تر از نشان آدمی که چیزی در آستین برای رد کردن ندارد؟!
 
آدم‌های ناموفق در شروع هر کاری سعی و تلاش نشان می‌دهند اما چیزی نمی‌گذرد که همه شور و شوق‌شان را از دست می‌‌دهند. مخصوصا وقتی با اشتباهی از خودشان روبه‌رو می‌شوند. به محض این اتفاق، کارشان را ترک می‌کنند و دنبال کار دیگری می‌گردند. البته اتفاقی نمی‌افتد؛ چون باز همان داستان و همان نتیجه تکرار می‌شود. آدم‌های ناموفق پافشاری خاصی در دنبال کردن رویاها و کارهایی که دوست دارند انجام بدهند، ندارند.
 

 
 
عادت پنجم: آنها حسودند و سعی می‌کنند دیگران را پایین‌تر از خودشان نگه دارند


آنها حسودند! خودشان را در موفقیت‌های دیگران سهیم می‌بینند و دیگران را سهیم در شکست‌های‌شان و به جای اینکه کار و تلاش‌شان را بیشتر کنند شروع می‌کنند به شایعه‌سازی و زیر‌آب‌زنی دیگران و با این کار سعی می‌کنند دیگران را از معرکه به در کنند و جای آنها را بگیرند. هر چند گاهی آنها در این کار موفق به نظر می‌رسند اما چیزی که کاملا واضح است ناموفق بودن آنها است و احساس غرور کاذب‌شان! آنها حتی اگر در زمینه‌ای خوب باشند و صاحب استعداد و توانایی، به شما هیچ کمکی نمی‌کنند.
 

 
 
عادت ششم: آنها وقت‌شان را زیاد هدر می‌دهند


آنها نمی‌دانند فردا چه کاری باید انجام بدهند و گاهی فقط می‌خورند و مهمانی می‌روند و می‌گردند و تلویزیون نگاه می‌کنند و از آن بدتر، خیلی از آنها هیچ کاری نمی‌کنند و هیچ فکری هم برای آینده در سرشان ندارند. این شاید برای مدت‌زمان کوتاهی آزاردهنده نباشد و حتی یکی از روش‌های آرامش‌بخش (ریلکسیشن) به حساب بیاید اما اگر می‌خواهیم موفق باشیم، باید زمان‌مان را مدیریت کنیم و به نحو مطلوبی بین کار و سرگرمی‌های خودمان تعادل ایجاد کنیم.
 

 
 
عادت هفتم: آنها راحت‌ترین و بی‌دردسرترین راه را انتخاب می‌کنند


اگر دو راه برای انتخاب کردن وجود داشته باشد، آدم‌های ناموفق راهی را انتخاب می‌کنند که راحت‌تر است؛ حتی اگر این راه منفعت کمتری داشته باشد. آنها نمی‌خواهند به هیچ عنوان به خودشان کمی زحمت بدهند؛ در حالی که یک زندگی خوب می‌خواهند. نکته‌ای که این آدم‌ها نمی‌دانند این است که هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت! و هیچ چیزی بدون تلاش به دست نمی‌آید (البته در 99 درصد موارد) و اگر همین آدم‌ها کمی، فقط کمی، برای خودشان و در راه خودشان فداکاری کنند زندگی‌شان خیلی‌بهتر می‌شود. در مقابل، زندگی خوب آدم‌های موفق بنا می‌شود بر استمرار و خطا! آنها ثابت‌قدم هستند و در راه رسیدن به هدف‌های‌شان تسلیم نمی‌شوند. آنها خطا می‌کنند اما آنها را تکرار نمی‌کنند و از میان خطاهای‌شان، نکته‌های مثبت را بیرون می‌آورند.