زندگینامه استاد علم واخلاق فقیدسعیدحاج حامد اخوند سنسبلی

نام:امانگلدی که بعدا توسط مرشدکامل قطب زمان حضرت شیخ محمدعثمان سراج الدین نقشبندی (قدس الله سره )تغییرنام شده واسم حامد را به ایشان نهاده است.
فرزند:قرباندوردی آخوند
ساکن: روستای قره بلاغ
(بقیه درادامه مطلب)


استادحامدآخوند در سال1330 در میان یک خانواده ی روحانی و مذهبى که به فضائل نفسانى و مکارم اخلاقی معروفند دیده به جهان گشود ،دوران کودکی را درآغوش گرم خانواده خودسپری کرد،استاد تحصیلات ابتدایى خود را در قره بلاغ به پایان رسانید. هوش و حافظه قوى و استعدادسرشار، وى را در محیط مدرسه در ردیف شاگردان بسیار ممتاز قرار داده بود. ، دست تقدیر و عنایات پروردگار جهان وباارشادات والدین و تمایلات باطنى ایشان به شناسایى عمیق معارف و حقایق اسلام، توجه این نابغه نورس را به سوى علوم اسلامى معطوف ساخت . وجهت کسب علوم دینی درسال 1344واردحوزه علمیه عرفانی قره بلاغ شد وبه کسوت روحانیت درآمدوفنون عقلی ونقلی علوم دینی را نزداستادان حوزه علمیه عرفانی قره بلاغ آن زمان(استادحاج یارمحمدآخوندنظری (حفظه الله) مدیر وموسس حوزه علمیه، استادحاج صفرعلی آخوند(رحمة الله علیه)،استادعطاآخوند(رحمة الله علیه)،استادحیدرآخوند(حفظه الله)فراگرفت ودرسال1351جهت فراگیری تجویدقرآن کریم به روستای عزیز آباد نزداستادتجوید وقراءت ،استادوالامقام آنامحمدقاری (رحمةالله علیه)رفت ودو روایت قرآئت عاصم(حفص وشعبه)رانزد ایشان با جد یت کامل فراگرفت بطوریکه درفن تجویدقرآن کریم صاحب نظربشمارمی آمد.استادازصدای دلنشین تلاوت قرآن کریم برخوردار بودکه هرجا مراسم ومجالسی برگزار می شد ازاستاد جهت تلاوت قرآن کریم دعوت بعمل می آمد.وهمچنین درخواندن قصائد ومدائح باصدای زیبایش،.ودرایراد سخنرانی درمحافل زبانزد خاص وعام بود.
ودرهمه فنون علوم دینی تخصص پیدا کرد ایشان دوران خدمت سربازی را نیز میان تحصیلاتش گذراند ودرسال1360دروس متداول حوزوی را به پایان رسانیده به درجه آخوندی نائل گشت.و از عالمان دینی طراز اول ترکمن صحرا به شمارمی آمد . استادحامدآخوندبعدازفارغ التحصیلی چون ازاستعداد بسیار قوی که خداوندمتعال نصیبش کرده بود، جهت تدریس درحوزه علمیه عرفانی قره بلاغ درمسند استادی به جای استادبزرگوارش حاج یارمحمدآخوندنظری(حفظه الله) که درآن سال ازتدریس بازنشست شده بود نشست ودروس عالی حوزوی را جهت تدریس تحویل گرفت ودرمیان تدریس درحوزه علمیه چندین سال درجامعة الرسول گرگان به داشجویان خارجی تدریس نمودند. ایشان علاوه برعلوم دینی درتهذیب نفس کوشا بوده درتابستانها که حوزه تعطیل می شد به دیارکردستان نزدمرشدکامل ومکمل قطب زمان حضرت شیخ محمدعثمان سراج الدین نقشبندی(قدس الله سره ) رفته ازارشادات وفیوضات آن جناب مستفیض می گشته است.استاد حامدآخوندبااخلاق نرم ولطیفی که داشت در قلوب جوانان و دانشجویان و اساتید وفضلاودیگراقشارمردم، مقام و منزلتى بس ارجمند پیدا کرد .استاد در سالهای آخرعمرش به بیماری قلبی مبتلا شد وچندین سال با این بیماری دست وپنجه نرم کردن، ناگهان درعصر 21/2/1391مصادف باهیجدهم جمادی الثانی1433هجری قمری به علت سکته قلبی، جان به جان آفرین تسلیم کردوبه رحمت ایزدی پیوست یادش گرامی وراهش مستدام ومرقدش پرنورباد(انالله واناالیه راجعون).وبارفتن خودش قلبهای مشتاقان، علماء ،فضلا وشاگردانش راآکنده از غم وحزن کرد.خداوندمتعال درآخرت مقام عالی برایش عطاوباانبیاءواولیاءکرام محشورش فرماید.
مرقدمبارکش درآرامگاه روستای قره بلاغ معروف به میدان تپه درکنارمرقدمبارک استادعالی مقامش استادحاج صفر علی آخوند(رحمةالله علیه) قرارگرفته است. (اللهم اغفروارحم وانت خیرالراحمین)
استاددرزمان خدمت سربازی
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.


برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.


برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.


برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.


استادحامدآخوندواستادعبدالکریم آخوندصابری همراه بادانشجویان خارجی جامعةالرسول گرگان
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.



انچه که و انچه که رفت . . .

(( آنچه امد و آنچه رفت:

ماهواره امد عزت رفت.
شراب امد شخصیت رفت.
دروغ امد اعتماد رفت.
تلفن امد صله ی رحم رفت.
تلویزیون امد خواب رفت.
بهره و سود امد برکت رفت.
ترانه و موسیقی امد تلاوت قران رفت.
بی حجابی امد شرم و حیا رفت.
اعتیاد امد غیرت رفت.
محبت دنیا امد محبت اخرت رفت.
گاوصندوق امد زکات رفت.
خدایا هزار شکر اما هزار حیف به ان روزها که بچه ها با زغال سیبیلشان را سیاه می کردند تا شبیه پدرانشان باشند. اما امروزه بچه ها ابروهایشان را بر می دارند تا شبیه مادرانشان باشند.

سخن روز

صبورانه در انتظار زمان بمان هر چیز
 
در زمان خودش رخ می دهد
 
باغبان اگر باغش را غرق آب کند
 
درختان خارج از فصل خود یا زودتر میوه نمی دهند

چهت نکته از سیره ی حضرت رسول اکرم منبعshadmehronline.ir

چهل نکته ي ناب از سيره بخشی از سیره ی  حضرت رسول اکرم ص
1- دائماً متفکر بود. 2- اکثر اوقات ساکت بود.3- خلقش نرم بود. 4- کسي را تحقير نمي‌‌کرد. 5- دنيا و ناملايمات هرگز او را به خشم نمي‌آورد.

چهل نکته ي ناب از سيره ی
رسول اعظم، خاتم‌النبيين حضرت محمدبن عبدالله چهل نکته ي ناب از سيره ي آن حضرت را تقديم ارادتمندان ساحت قدسي نبي عظيم‌الشان اسلام مي كنيم.
1- دائماً متفکر بود. 2- اکثر اوقات ساکت بود.3- خلقش نرم بود. 4- کسي را تحقير نمي‌‌کرد. 5- دنيا و ناملايمات هرگز او را به خشم نمي‌آورد. 6- حقي پايمال مي‌شد از شدت خشم کسي او را نمي‌‌شناخت تا اينکه حق را ياري کند7- هنگام اشاره به تمام دست اشاره مي‌فرمود. 8- وقتي خوشحال مي‌شد چشمها را به ‌هم مي‌نهاد. 9- بيشتر خنده‌هاي آن حضرت تبسم بود. 10- مي‌فرمود حاجت کساني که به من دسترسي ندارند را ابلاغ کنيد. 11- هر کس را به مقدار فضيلتي که در دين داشت احترام مي‌کرد. 12- با مردم انس مي‌گرفت و آنان را از خود دور نمي‌کرد. 13- در همه امور اعتدال داشته و افراط و تفريط نمي‌کرد. 14- زبان خويش را از بيان سخنان غيرضروري کنترل مي‌کرد. 15- در انجام وظيفه به هيچ وجه کوتاهي نمي‌کرد. 16- بافضيلت‌ترين فرد نزد پيامبر خيرخواه‌ترين آنان براي مردم بود. 17- پيامبر در هيچ محفل و انجمني نمي‌نشست و برنمي‌خاست جز آنکه به ياد خدا باشد.18 - در مجالس جايگاه خاص براي خود برنمي‌گزيد.19 - هنگامي که بر جمعي وارد مي‌شد در جاي خالي
مي‌‌نشست و به ياران خويش دستور مي‌داد اين گونه عمل کنند.
20- هر کس براي رفع نياز رجوع مي‌کرد نيازش را برآورده مي‌کرد يا با کلام دلنشين آن حضرت قانع مي‌شد. 21- رفتار پيامبر آنقدر نرم بود که مردم او را همچون پدري دلسوز و مهربان مي‌دانستند و حق همه مردم نزد آن بزرگوار يکسان بود. 22- مجلسش مجلس بردباري، حيا، صدق و امانت بود.23- عيب‌جو نبود و از کسي هم تعريف زياد نمي‌کرد.
24- پيامبر نفس خود را از سه چيز پرهيز مي‌داد جدال، پرحرفي و سخنان غيرضروري. 25- هرگز کسي را سرزنش نمي‌کرد. 26- در پي لغزش‌هاي مردم نبود. 27- سخن نمي‌گفت مگر در جايي که اميد ثواب در آن وجود داشت. 28- سخن کسي را قطع نمي‌کرد مگر اين که از حد متعارف تجاوز مي‌کرد. 29- به آرامي و متانت گام برمي‌داشت. 30- کلامش مختصر، جامع، آرام و شمرده بود و آهنگ صدايش از همه مردم زيباتر بود. 31- رسول خدا (ص) شجاع‌ترين، بهترين و سخاوتمندترين مردم بود.32- پيامبر در تمام حالات و در برابر همه مشکلات شکيبا بود.33- پيامبر بر روي زمين مي‌نشست و غذا مي‌خورد.34- با دست خويش کفش خود را وصله مي‌زد و جامه خود را با دست خود مي‌دوخت.35- آنقدر از ترس خدا مي‌گريست که جاي نماز آن حضرت نمناک مي‌‌شد.36- هر روز هفتاد بار استغفار مي‌کرد.37- لحظه‌اي از عمر بابرکت خويش را بيهوده نمي‌گذرانيد. 38- ديرتر از همه مردم به خشم مي‌‌آمد و زودتر از همه راضي مي‌گشت. 39- با ثروتمندان و تهيدستان يکسان دست مي‌داد و مصافحه مي‌کرد وقتي به کسي دست مي‌داد بيش از او دست خويش را باز نمي‌کشيد.40- با مردم شوخي مي‌کرد تا مردم را خوشحال سازد.