رشه های تجاوز به عنف

يك متخصص حقوق جزا و جرم‌شناسي و استاد دانشگاه، تجاوز به عنف را محصول يك اختلال شخصيتي و ناشي از دوران كودكي و نوجواني مرتكب برشمرد و مشكلات اقتصادي، فرهنگي، روحي و رواني را از جمله مهمترين عوامل آن عنوان كرد.

http://files.tabnak.com/pics/201106/201106221432261576.jpgدكتر علي نجفي توانا در گفت‌وگو با ايسنا، در تحليل جرم‌شناختي پديده تجاوز به عنف با بيان مقدمه‌اي تصريح كرد: جرايم جنسي عمدتا ارتباط تنگاتنگي با شرايط سني، فرهنگي و اقتصادي مرتكبان دارد؛ البته اين نوع جرايم در اكثر كشورهاي جهان وجود دارد.

وي ادامه داد: تجاوزات جنسي و به‌طور مشخص تجاوز به عنف از جمله جرايمي هستند كه از قديم‌الايام يعني زماني كه بشر زندگي جمعي خود را آغاز كرد تا به امروز وجود داشته و هم‌اكنون نيز در كشورها و جوامع مختلف با انگيزه‌هاي متفاوت ارتكاب مي‌يابد.

اين استاد دانشگاه افزود: در واقع تجاوز جنسي نوعي انحراف جنسي است كه شخص به اين دليل كه نمي‌تواند از طرق عادي و با ايجاد رابطه انساني، مشروع و قانونمند نيازهاي خود را برطرف كند، با تمسك به زور و جبر و خلاف ميل طرف مقابل به تماميت جنسي وي تعرض مي‌كند.

نجفي توانا گفت: تجاوز جنسي به عنوان يك بزه معمولا به صور مختلف در قالب كودك‌آزاري از نوع آزار جنسي، زناي با محارم، ساديسم جنسي، پورنوگرافي و عورت‌نمايي انجام مي‌شود و در دو حالت ماسوخيسم و يا ساديسم يعني خود‌آزاري و ديگرآزاري خودنمايي مي‌كند.

وي اظهار كرد: افرادي كه دست به تجاوز جنسي مي‌زنند، صرفا كساني نيستند كه نمي‌توانند رابطه جنسي با جنس مخالف يا حتي با جنس موافق برقرار كنند بلكه حتي در ميان افرادي كه داراي همسر و فرزند هستند اين نوع جرايم ديده مي‌شود.

اين حقوقدان خاطرنشان كرد: مطالعه پرونده‌هايي كه به صورت سريالي منجر به مرگ افراد مي‌شود در كشورهاي اروپايي و آمريكايي و حتي ايران نشان‌دهنده اين است كه مهاجم بعد از شناسايي قرباني در فرصتي مناسب ضمن تعرض جنسي، ايذا و اذيت و حتي ربايش قرباني، او را به قتل مي‌رساند؛ لذا در يك جمع‌بندي كلي مي‌توان گفت تجاوز جنسي محصول يك اختلال شخصيت و ناشي از دوران كودكي و نوجواني فرد بوده و در واقع به نوعي در دوران رشد رواني وي يعني دوران دهاني، دفعي، سالوس، نهفتگي و بلوغ در او پديد آمده است و در زمان جواني و ميانسالي خودنمايي مي‌كند.

نجفي توانا تصريح كرد: ما مي‌توانيم در مورد بسياري از افراد كه اقدام به تعرضات جنسي كرده‌اند ـ چه به جنس مخالف و چه به جنس موافق ـ بعد از آسيب‌شناسي، اطلاعاتي جمع آوري كنيم كه دقيقا مويد ريشه‌هايي است كه ذكر شد. نمونه بارز آن مجرماني مانند بيجه، خفاش شب و افراد ديگري هستند كه در دوران كودكي مورد تعرض قرار گرفته بودند. البته در ميان تعرض‌كنندگان گاهي پيدا مي‌شوند افرادي كه به دليل خشونت‌ورزي نسبت به آنها از سوي والدين به‌ويژه مادر يا نامادري، كينه زنان را به دل گرفته و سعي مي‌كنند با تعرض و تجاوز به زنان در دوران جواني اين كينه را كه در ضمير ناخودآگاه آنان به صورت يك اهريمن پنهان وجود دارد، متجلي كنند و سپس با كشتن زنان، عطش پنهاني خود را اطفا و خود را ارضا كنند.

وي اظهار كرد: متاسفانه گاهي هم ديده شده كه تحت عنوان عقايد و باورهاي ديني واعتقادي، اشخاصي مبادرت به تعرض جنسي و جسمي كرده و افراد را به قتل مي‌رسانند كه نمونه‌هاي آن در قتل‌هاي زنجيره‌اي خراسان و جنوب كشور و در تهران خودنمايي كرده‌اند. البته لزوما تعرضات جنسي منجر به قتل يا ضرب و جرح افراد نمي‌شود بلكه گاهي تعرضات براي اطفاي عطش جنسي و در مواقعي با سرقت اشياي متعلق به قرباني ‌همراه است. جنايات باند باغ خرمالو در كرج نمونه بارزي از اين دست است كه چند نفر با هماهنگي يكديگر دختران و زنان را در تهران يا كرج مي‌ربودند و به آن باغ معروف مي‌بردند و درآنجا بعد از گرفتن وسايلشان به آنها تجاوز كرده و بعد آنها را در خيابان يا جاي خلوتي پياده مي‌كردند.

اين وكيل دادگستري گفت: در تمام اين موارد، مطالعات نشان داده است كه اين اشخاص از شخصيت ثابت و متعادلي برخوردار نيستند. در رابطه با مرتكبان باغ خرمالو، از مطالعاتي كه شخصا با عده‌اي ديگر از روانشناسان و جرم‌شناسان بر روي اين افراد انجام داديم اين نتيجه حاصل شد كه اين افراد با اينكه خود متاهل بوده‌ و فرزند داشته‌اند، معمولا از يك ميل سيري‌ناپذير تعرض به زنان برخوردار بوده‌اند و به نوعي با تعرض به زنان و دختراني كه عمدتا افراد خانه‌دار و به‌هنجار بودند عطش دروني خود را خاموش مي كردند و جالب اينكه در مورد زنان شوهردار با رفتاري متفاوت عمل مي‌كردند كه اين را ناشي از باور خود مي‌دانستند.

نجفي توانا ابراز عقيده كرد: متاسفانه آمارها به‌ويژه در كشور ما با واقعيات هماهنگي ندارد زيرا قربانيان اين جرايم معمولا تمايلي به شكايت ندارند. در مورد همان حادثه باغ خرمالو شايد از 17 تا 20 نفر كه اين اشخاص به تجاوز به آنها اقرار كرده بودند چيزي در حدود 4 يا 5 نفر آن هم بعد از دستگيري متهمان براي شكايت مراجعه كردند.

وي ادامه داد: البته آرام آرام دختران و زنان جامعه با توجه به اثرات مخرب عدم اطلاع از اين جرايم بيشتر با نيروهاي انتظامي و قضايي مشاركت مي‌كنند و بعد از وقوع حادثه تعداد افرادي كه مايل به اعلام گزارش و جرم هستند رو به افزايش است.

اين استاد دانشگاه تاكيد كرد: در مجموع بايد گفت تعرضات جنسي توسط افرادي انجام مي‌شود كه از لحاظ شخصيتي و رواني متعادل نيستند يا خود، قربانيان خشونت جنسي در دوران كودكي توسط افراد فاميل يا غريبه بوده‌اند يا اينكه مورد ضرب و شتم پدر و مادر قرار گرفته‌اند و از جنس مخالف كينه به دل دارند يا به دليل آموزه‌ها يا آموزش‌هاي اعتقادي و باورهايي كه به صورت غلط به آنها منتقل شده با ديد اين كه جامعه را از اين مفاسد پاك كنند، دست به ارتكاب اين جرايم مي‌زنند.

نجفي توانا با اشاره به حادثه خميني‌شهر نيز يادآور شد: ما در حادثه خميني‌شهر مواجه با يك تراژدي هستيم. بايد اينجا اعلام خطر كنم كه اين قبيل بزهكاران چون به صورت جمعي و باندي عمل مي‌كنند، جرات و جسارت ارتكاب چنين اعمالي را بيشتر به خود راه مي‌دهند و اين اتفاقي است كه معمولا در كمتر جوامعي ديده مي‌شود.

وي اضافه كرد: اگر چه گاه ديده شده افرادي مسلح به ميهماني‌ها حمله كرده و عده‌اي را كشته‌اند يا اموال آنها را به سرقت برده‌اند اما به اين شكل كه عده‌اي جوان و ميانسال با هماهنگي وارد يك محوطه‌اي بشوند، مردان را دستگير كنند و به زنان تجاوز كنند، نشان‌دهنده جراتي است كه بزهكاران در كشور ما پيدا كرده‌اند و به اين علت است كه سياست كيفري ما در برخورد با بزهكاران موفق نبوده و عوامل ارتكاب اين اعمال را بايد در مشكلات اقتصادي، فرهنگي، روحي و رواني جست‌وجو كرد و صرفا با ابزار مجازات و سركوب نمي‌توان با بزهكاري و نابهنجاري در كشور مبارزه كرد زيرا اگر چنين بود با توجه به مجازات اشدي كه تجاوز به عنف دارد يعني مجازات مرگ، بايد كمتر افرادي جرات مي‌كردند دست به آدم‌ربايي و سپس تجاوز به نواميس مردم بزنند.

وي گفت: بايد با نگاهي علمي به آسيب‌شناسي وقوع اين جرايم بپردازيم و صرفا با ابزار مجازات به جنگ اين نوع بزهكاري كه ريشه در شخصيت و ضمير ناخودآگاه افراد دارد، نرويم زيرا قطعا بي‌نتيجه و بلااثر خواهد بود.

اين حقوقدان توصيه كرد كه به جاي مجازات سريع اين افراد، اكيپي از جرم‌شناسان، روانشناسان، روان‌كاوان و مددكاران اجتماعي با مطالعه دقيق اين قبيل بزهكاران نه‌تنها در خميني‌شهر بلكه در اكثر نقاط كشور از جمله تهران نسبت به شناسايي شخصيت آنها و دريافت وجوه مشترك متجاوزان به عنف اقدام كنند و سپس با توجه به اطلاعات تحصيلي در قالب پيشگيري‌هاي عمومي و اختصاصي و حمايت از بزه‌ديدگان بالقوه مثل زنان و دختران خانه‌دار، زنان و دختراني كه كار مي‌كنند و زنان و دختراني كه مجبورند مسافرت بروند و در ترمينال‌ها يا در داخل شهر قرباني تعرض اين افراد بيمار شوند، در قالب يك سياست جنايي تعريف شده نسبت به مبارزه با تمامي جرايم سازمان يافته اقدام شود.

نجفي توانا در پايان اظهار كرد: وقوع تجاوز به عنف، آن هم به اشكالي كه اخيرا مشاهده مي‌كنيم، در كشوري كه اعتقادات ديني و مذهبي در آن از ديرباز وجود داشته نشان مي‌دهد كه بزهكاران ما مرزهاي عرفي بزهكاري را درنورديده‌اند و از هيچ مجازاتي واهمه ندارند. پس مجازات تنها راه چاره و درمان درد پديده بزهكاري نيست و بايد در جست‌وجوي راه معقول‌تري بود.


تخریب یک روستا در افغانستان بدست نیروهای امریکایی

يك پايگاه اطلاع‌رساني آمريكايي با اشاره به تخريب كامل يك روستا در افغانستان توسط نيروهاي آمريكايي، ژنرال ديويد پترائوس را به تئوريسيني تشبيه كرد كه هنرش تخريب روستاهاست.

آنتی وار در مقاله‌اي به قلم "اسپنسر آكرمن" (Spencer Ackerman)، روزنامه‌نگار آمريكايي متخصص در حوزه امنيت ملي نوشت: پس از آنكه نيروهاي طالبان، كنترل كامل روستايي را در "دره رود ارقنداب" در ولايت قندهار افغانستان به‌دست گرفتند، يك واحد نظامي از نيروهاي آمريكايي با حمله به روستاي مزبور، آن را با خاك يكسان كرد. فهم اين مطلب كه با خاك يكسان كردن يك روستا چگونه با راهبرد مبارزه با تروريسم آمريكا جور از آب درآمده است، كار ساده‌اي نيست؛ آن هم در حالي كه قرار بود اين راهبرد، دوستي مردم افغانستان با آمريكايي‌ها را در پي داشته باشد.

http://files.tabnak.com/pics/201106/201106221837471661.jpg

اين واقعه نشانگر آن است كه "ژنرال پترائوس"، فرمانده نيروهاي آمريكايي در افغانستان در حال ادامه دادن به جنگي نااميدكننده است كه سطح بالايي از خشونت را با خود به همراه دارد. حتي اين نگراني وجود دارد كه حمله مزبور با واكنشي بسيار سخت مواجه شود.

"پائولا برودول" (Paula Broadwell)، يك فارغ التحصيل دانشگاهي و پيگيري‌كننده اخبار مربوط به پترائوس در مطلبي كه به عنوان مهمان در وبلاگ سياست خارجي "تام ريكس" (Tom Ricks) نوشت، شرحي از تخريب اين روستا كه به "تاروق كلاش" معروف است، ارائه كرد. وي تصريح كرده است كه پس از اين حمله كه به فرماندهي سرهنگ "ديويد فلاين" (David Flynn) در ماه اكتبر گذشته انجام شد، تقريبا هيچ چيز از تاروق كلاش باقي نماند.

به گزارش اشراف به نقل از "آنتی وار" ، اين روستا كه به وسيله طالبان خالي از سكنه شده بود، به مركزي براي ساخت بمب‌هاي دست‌سازي تبديل شد كه بارها نيروهاي آمريكايي را دچار وحشت كرده بود. در نتيجه نيروهاي سرهنگ فلاين كه از ورود به روستا و پاكسازي آن وحشت داشتند تصميم گرفتند كه كل روستا را با خاك يكسان كنند! آمريكايي‌ها پيش‌تر دو بار تلاش كرده بودند كه روستا را پاكسازي كنند اما بمب‌هاي دست‌ساز، خسارات و تلفات زيادي به آنها وارد كرده بود. به همين خاطر فلاين راه خود را به روستا با حملات راكتي باز كرد!

البته آن‌گونه كه برودول توضيح داده است حملات راكتي تنها آغاز كار تخريب اين روستا بودند. پس از آن 49200 پوند بمب توسط بمب‌افكن‌هاي اي – 10 و بي – 1 روي اين روستا ريخته شد. البته ادعا شد كه در جريان اين بمب‌باران هيچ شهروند غيرنظامي كشته نشده است.

بنابراين گزارش، روشن نيست كه با چه منطقي گفته مي‌شود كه شهروندان غير نظامي در اين حمله آسيبي نديده‌اند و پس از ريختن 25 تن بمب بر روي روستا حتي به‌طور تصادفي هم كسي كشته نشده است! هر راكت موج انفجاري به شعاع 50 متر دارد، بنابراين احتمال هدف قرار گرفتن افرادي كه آن دور و بر حضور داشته‌اند وجود دارد.

خانم برودول در يكي از نوشته‌هاي خود در فيس‌بوك گفته است كه از آنجا كه روستا خالي از سكنه بوده، ارزش پاكسازي را نداشته و تخريب آن گزينه بهتري بوده است؛ اما روشن نيست كه وقتي آمريكايي‌ها براي پاكسازي به داخل روستا نرفته‌اند، چگونه از خالي بودن آن مطمئن شده‌اند؟!


فرار روستائيان افغان، پيش از عمليات آمريكايي‌ها!

آن‌گونه كه برودول نيز مي‌گويد، روستائيان افغان كه متوجه شده بودند نيروهاي آمريكايي نيازمند تخريب منازلشان هستند (!)، خود روستا را تخليه كرده بودند. يكي از روستائيان سرهنگ فلاين را متهم كرده كه زندگي وي را نابود كرده است.

در عين حال، يكي از مشاورين "حامد كرزي"، رئيس‌جمهور افغانستان نيز به وي گفته است كه نيروهاي آمريكايي بدون هيچ دليل موجهي اقدام به تخريب روستاي تاروق كلاش كرده‌اند. گفته مي‌شود كه فلاين به روستائيان مبالغي را به عنوان غرامت پرداخت كرده اما اكنون و سه ماه پس از حمله مزبور، كمتر حركتي به عنوان بازسازي در روستا ديده شده است!

برودول در فيس‌بوك با لحني بي‌ادبانه مي‌نويسد: البته روستائيان از آنچه بر سر كلبه‌هاي خشت‌وگلي‌شان آمده ناراحتند اما "عمليات ساختن" اهميت خود را در همين‌جاها نشان مي‌دهد.

برودول بر اين باور است كه اين عمليات تخريب را در نهايت بايد يك پيروزي نام نهاد و به نقل از فلاين مي‌نويسد: "امروز ديگر بيشتر مردم با ما يا دولت افغانستان مذاكره مي‌كنند تا با طالبان." به نظر مي‌رسد همين مقدار براي فرماندهي رده‌بالاي ارتش آمريكا كافي باشد. پترائوس شخصا از روستا بازديد كرده و به فلاين اجازه داده كه پروژ‌هايي را تا سقف 1 ميليون دلار براي بازسازي روستا به تصويب برساند. وي همچنين از ديگر فرماندهان خود در منطقه جنوب افغانستان نيز خواسته است تا رويكردي مشابه با فلاين را به كار گيرند.


رويكرد پترائوس خشن‌تر از چيزي است كه انتظار آن مي‌رفت

آكرمن در ادامه گزارش خود آورده است: ما براي اينكه بتوانيم بفهميم پترائوس در خصوص تخريب اين روستا دقيقا چه مي‌انديشد، سعي كرده‌ايم تماس‌هايي با برخي زيردستان وي حاصل كنيم كه نتيجه اين تماس‌ها را بعدا منتشر مي‌كنيم؛ اما يك واقعيت كاملا روشن است: "پترائوس بسيار خشن‌تر از آن چيزي است كه در ابتدا تصور آن مي‌شد."

حملات هوايي كه از دوران "ژنرال استنلي مك‌كريستال" (Stanley McChrystal)، سلف پترائوس آغاز شده بود، اكنون با شدتي بيشتر از هميشه جريان دارد. تانك‌هاي آمريكا در ولايت هلمند جولان مي‌دهند و راكت‌هاي بسياري به مواضع احتمالي طالبان در قندهار اصابت مي‌كنند و در تمامي مناطق شرقي افغانستان نيروهاي ويژه آمريكايي به حملات گسترده و شديد اشتغال دارند.

آن‌گونه كه "اريكا گاستون" (Erica Gaston)، پژوهش‌گر "موسسه جامعه باز" كه در افغانستان مستقر است مي‌گويد، ميزان تخريب دارايي‌هاي مردم در روستاي تاروق كلاش، در مقايسه با ديگر عمليات‌ها بسيار زياد بوده است، اما به نظر نمي‌رسد كه محو كردن روستاها از روي زمين در دستور كار نيروهاي آمريكايي باشد! از آنجا كه به غيرنظاميان اجازه ورود به مناطق تخريب شده در روستاي مزبور داده نمي‌شود، گاستون هم نتوانسته است چهره صحيحي از آنچه اتفاق افتاده را به تصوير كشد. اما شنيده‌هاي وي حاكي از آن است كه تخريب تاروق كلاش به قصد بازسازي آن در آينده، به معني خريد تمامي دارايي‌هاي مردم اين روستا براي مقبله با طالبان در اين منطقه كه مدت‌ها محل درگيري آمريكايي‌ها با طالبان شناخته مي‌شد، بوده است.

گاستون با اشاره به اينكه تخريب روستاها علي‌القاعده نمي‌تواند روش هميشگي نيروهاي ائتلاف باشد مي‌افزايد: "در اين مورد به‌خصوص نيروهاي ناتو يك محصول كاملا ويژه و پيشرفته را از خود به نمايش گذارده‌اند! برخي ريش‌سفيدان قندهار كه بدوا با حملات نيروهاي ائتلاف مخالف بودند و از تكرار فاجعه مارجه ابراز نگراني مي‌كردند، طي چند ماه اخير رضايت بيشتري از حملات ISAF نشان مي‌دادند، چرا كه اين حملات در عين بيرون راندن طالبان آسيب كمتري را براي غيرنظاميان در برداشت! اما تخريب كامل روستاي فوق‌الذكر، تمامي تصورات مثبت در خصوص عمليات نيروهاي مزبور در قندها را از ميان برداشت."

آكرمن به تمسخر نوشت: البته اين تنها نيروهاي غربي نيستند كه اعتماد مردمي به آنها در افغانستان سرريز (!) كرده است، بلكه محققين نظامي سال گذشته دريافتند كه بسياري از مردم محلي افغانستان نسبت به طالبان اعتماد بيشتري دارند تا حامد كرزي، رئيس‌جمهور افغانستان!"


آمريكا از جنگ با عراق درس‌هاي لازم را نگرفته است

وقتي كه در اواخر سال 2009 و اوايل سال 2010، نيروهاي مربوط به بريگاد پنجم، 3 شهروند افغان را به‌قتل رساندند، فرمانده بريگاد كه نمي‌دانست نيروهاي تحت امرش مرتكب چه اشتباهي شده‌اند، از محدوديت‌هاي اعمال شده از سوي مك‌كريستال بر خود و نيروهاي تحت امرش ابراز نارضايتي كرد، غافل از آنكه همين كارهاست كه باعث شده است تا بسياري از شهروندان افغان نسبت به حسن نيت نيروهاي آمريكايي باور نداشته باشند.

آكرمن با اشاره به اينكه در جنگ‌هاي چريكي و عمليات ضدشورش سرانجام آن گروهي پيروز مي‌شود كه بتواند افكار عمومي مردم محلي را با خود همراه كند نوشت: به نظر مي‌رسيد كه درس‌هاي جنگ عراق به نظاميان آمريكايي آموخته باشد كه قدرت نظامي بايد همراه با برخي محدوديت‌ها اعمال شود.

يكي از مهمترين عللي كه باعث شد مك‌كريستال و پترائوس به عنوان جانشين وي از حملات هوايي در افغانستان بكاهند، نارضايتي مردم افغانستان از اين حملات بود. هرچند كه نظاميان آمريكايي معتقد بودند كه محدوديت‌هاي اعمال شده از سوي مك‌كريستال بيش از حد زياد است اما، اگر قرار باشد آنچه در تاروق كلاش رخ داد به الگويي براي عمليات نيروهاي آمريكايي در افغانستان بدل شود، آن وقت پترائوس، تئوريسين جنگ‌هاي ضد چريكي آمريكا به موجودي مسخره تبديل مي‌شود كه نقش وي تنها خراب كردن روستاهاست.


خبریکه واکنش جهان اسلام را بدنبال داشت

شبكه تلويزيوني بي.بي.سي در تدارك توليد يك مجموعه مستند درباره حضرت محمد است و انتشار خبر توليد اين مجموعه مستند، واكنش‌هاي متفاوتي را در جهان عرب و مسلمان برانگيخته است.

به گزارش فارس، اين مجموعه كه در سه اپيزود تهيه مي‌شود با نام «زندگي حضرت محمد (ص)» به روي آنتن خواهد رفت. راقه عمر گزارشگر سابق شبكه بي.بي.سي كه اكنون با شبكه انگليسي‌زبان و عربي الجزيره همكاري دارد، به عنوان مجري و راوي مجموعه با آن همكاري خواهد داشت.

به گزارش منابع اينترنتي، اين فيلم مستند قصد دارد نگاهي تازه به زندگي حضرت محمد در چند مقطع مهم زندگي پيامبر اسلام داشته باشد.

قصه مجموعه از دوران نوجواني حضرت محمد در شهر مكه آغاز مي‌شود. مبعوث شدن حضرت محمد(ص) به پيامبري و تلاش او براي مسلمان كردن مردم شبه جزيره عربستان بخش مهمي از روايات اين مجموعه مستند را تشكيل مي‌دهد.

در كنار آن تلاش‌هاي موفقيت آميز پيامبر اسلام براي گسترش دين اسلام و ايجاد يك جامعه اسلامي مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد. اين مجموعه مستند قصد دارد زندگي حضرت محمد را تا وفات پيامبر اسلام دنبال كند.
لوكيشن‌هاي اين مجموعه مستند در عربستان سعودي، تركيه، سوريه و كرانه غربي رود اردن خواهد بود.

سازندگان اين مجموعه قصد دارند در كنار نمايش زندگي و فعاليت‌‌هاي حضرت محمد و نقش اسلام در جهان معاصر را نيز مورد بحث قرار دهند.

اعلام خبر توليد مجموعه‌اي مستند درباره حضرت محمد واكنش‌هاي متفاوتي را در جهان عرب و مسلمان برانگيخته است. متفكران اسلامي نسبت به نوع ساخت اين مجموعه به شبكه بي‌.بي.سي هشدارهايي داده‌اند. آنها بر اين عقيده‌اند كه توليد مجموعه‌اي مستند درباره زندگي پيامبر اكرم بايد با نظر و صلاحديد متفكران كشورهاي اسلامي ساخته شود.